انجمن رمان نویسی یک رمان

.REIHANEH.
.REIHANEH.
دقیقا ... نمیدونی چنو دقیقه دیگه زنده‌ای یا مرده ... حالا ک فعلا مثلا آتش بسه تا ببینیم چی میشه
آفرین دمت گرم واقعا ...
من ک پریشب از ترس اینکع نکنه برقا بره نتونم بنویسم یک روز کامل داشتم می‌نوشتم...نزدیک ۱۰ پارت شد، بعد شبش سرگیجه گرفته بودم
الانم سه روزه هرچی میخونم همون متن و ایراداش و نمی‌تونم در بیارم یک حالت گیجی دارم براش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Edward
Edward
Edward
آره اصلا یه وضعیه روانی شدیم یه صدا تق میاد از هر جایی فکر می کنیم انفجاره

وقتی با عجله می نویسی اکثرا اینطوری میشه همیشه باید بین نوشتن زمان استراحت گذاشت
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] .REIHANEH.
.REIHANEH.
.REIHANEH.
دقیقا...روح و روانمون بهم‌ریخته
.
.
اره میدونم ...ولی شرایط فرق داشت واقعا ترس افتاده بود ک نکنه نتونم بنویسم این فصل و اینا چون فصل مهمی بود. دیگه گرفتم پشتش وگرنه هیچوقت این همه نمینویسم
Edward
Edward
منم می خواستم دیروز بزارم ولی سخت بود بتونم تمرکز کنم بنویسم
.REIHANEH.
.REIHANEH.
اصلا این یک ماهه گذاشته تا میومدی مغزت و جمع کنی و بنویسی یکهو یک بمب می‌زدن همه اش میپرید:rolling-on-the-floor-laughing: هرچی احساسات به خرج داده بودی به فنا می‌رفت
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Edward
.REIHANEH.
.REIHANEH.
ولی من میگم ترس داشتم این مدت بیشتر از همیشه نوشتم :/
ترسیدم یک وقت عمرم کفاف نده تا تمومش کنم :melting-face::grinning-face-with-sweat: هی تندتند مینوشتم
Edward
Edward
الان تموم شده :face-with-tears-of-joy:
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] .REIHANEH.
.REIHANEH.
.REIHANEH.
ن متاسفانه
یه دو فصل مونده
نزدیک شاید ۴۰ ۵۰ پارت
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Edward
Edward
Edward
تا ننویسی نمی تونی مطمئن باشی گاهی آدم فکر می کنه دو فصل مونده شیش فصل طول می کشه
.REIHANEH.
.REIHANEH.
دقیقا
میینی اصل کاری همونه به نظر ساده میومده
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Edward
.REIHANEH.
.REIHANEH.
رمان تو چی؟
چقدرش پیش رفته
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Edward
Edward
Edward
یک سوم اول رو نوشتم دو سوم مونده البته از اونجایی که پیش نویس رو کامل نوشتم رو دور بیفتم سه ماهه می تونم تمومش کنم و برسم به رمان جنایی جدیدم که در حال نوشتن پیش نویسشم
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها] .REIHANEH.
.REIHANEH.
.REIHANEH.
به به
ایشالا به سلامتی تموم کنی و بعدی و با خوشی شروع کنی
فکر چاپ داری؟
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Edward
Edward
Edward
اگه زنده موندم بهش فکر می‌کنم:face-with-tears-of-joy:
تو چی این یکی رو تموم کنی می خوای چیکار کنی میری برای چاپش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] .REIHANEH.
.REIHANEH.
.REIHANEH.
الهی همه‌مون بمونیم و به هدفامون برسیم :)
کیه که بدش بیاد...آره میفرستمش ولی باید ببینیم کی قبول میکنه کی نمیکنه و برای این موضوع نگرانم یکم
یکم قلمم بعضی جاها به خصوص اوایل رمان سنگینه میترسم برای اون بهم اوکی ندن یا یکسری مسائل درونی از لحاظ اعتقادی داره از اونا میترسم
.REIHANEH.
.REIHANEH.
چیز خاصی نیست ولی خب ... نمیدونم
Edward
Edward
برا منم چند نفری بهم گفتن اوایل رمان همه چیز خیلی خشکه سخته کنار بیام با هاش باید ویرایش کنم کمی.

تا امتحان نکنی نمی فهمی قبول می کنند یا نه، خیلی از رمان های دیگه هم بودن که بیشتر از رمان تو این مشکلات رو داشتن ولی با کمی اصلاح چاپ شدن
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] .REIHANEH.
Edward
Edward
بهش فکر کن حتما من وقتی یکی رو تموم می کنم حتما باید بعدی رو شروع کنم کلافه میشم ننویسم
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] .REIHANEH.
.REIHANEH.
.REIHANEH.
حالا مال تو رو به خاطر خشک بودن فضای رمان و اینا گفتن ارتباط برقرار نمی‌کنن مال من و به خاطر سنگینی قلم ...خیلی سخته ویرایشش...بهش فکر میگنم میتونم بشینم گریه کنم

اره بعد ویرایش باید بفرستم بره تا ببینیم خدا چی میخواد

اره بدون نوشتن که نمیشه
ننویسیم هم مدام مغزمون دنبال ایده و پیرنگ برای نوشتن
.REIHANEH.
.REIHANEH.
یک چندتا ایده و اینا دارم ولی خیلی خامن باید پر‌ و بال بدم
عقب
بالا