انجمن رمان نویسی یک رمان

FakhTeh
FakhTeh
مرسی مرسی مرسییی:loudly-crying-face::loudly-crying-face::loudly-crying-face:
بازم کلیییی ممنونمممم
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Matt-Pr
Matt-Pr
Matt-Pr
چقدر زیبا شدی♡~
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] FakhTeh
FakhTeh
FakhTeh
هر جوابی می‌خوام بدم می‌بینم خجالت می‌کشم
ببین چی کار کردی
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] Matt-Pr
Matt-Pr
Matt-Pr
من او رو داری می‌خونییی؟؟
FakhTeh
FakhTeh
اوهوم اوهوم
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Matt-Pr
Matt-Pr
Matt-Pr
نازی نازی
خسته ای بچه، چرا نخوابیدی؟
FakhTeh
FakhTeh
کاش ری‌اکشن گریه داشتیم. می‌خوام گریه بدم ولی سد نیستم که ری‌اکشن سد بدم.
متین اینطوریه که من میگم دارم زنده می‌مونم منو نازی نازی می‌کنه:loudly-crying-face::loudly-crying-face:
تو خودت چرا بیداری؟ ساعت یکه
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] Matt-Pr
Matt-Pr
Matt-Pr
خب آخه کتابیه که من گفتمممم
خوشحال شدمم

فردا آزمون یدونه می‌زنم و تحلیل و مرور
اونقدر سرم شلوغ نیست پس دیر بیدار میشم.

و دیروز یکی از برگه های بطری رو باز کردم، یکی دیگه امروز حس می‌کنم نیاز دارم باز کنم. روز دلگیری بود کلا. خوش گذشت ولی یجوری بودم کلا
  • Sad
واکنش‌ها[ی پسندها] FakhTeh
FakhTeh
FakhTeh
البته که تو گفتی.. چون تو گفتی دارم می‌خونم. بقیه‌شون رو هم می‌خونم یواش یواش.

خب پس خوبه. پیشاپیش خسته نباشی. فردا که سبکی استراحت و چایی یادت نره.

هیحیییی
اتفاقا این چند روز داشتم فکر می کردم آیا بازم از بطری چیزی باز کردی یا نه. ولی روم نشد بپرسم ازت.
چی نوشته بود؟
امروز کلا روز ساکتی بود انگار. به نظرم حتی خیابون و مردم هم خلوت بودن. یه وایب شنبه می‌داد..
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Matt-Pr
Matt-Pr
Matt-Pr
هیهییی
نظر بده حتمااا
دوست دارم بدونم نظرت رو

چشم چشم

معلومه که آره. هروقت دلم می‌گیره باز می‌کنم
اون روز این اومد و چقدر درست بود:
You are not what you did. You are not what you feel. Sky is not than the passing clouds

و امروزی رو باز نکردم هنوز
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] FakhTeh
Matt-Pr
Matt-Pr
حس می‌کنم حافظ رو توی بطری کردی دادی بهم. فال می‌گیره انگار

If you feel pain, you're alive. If you're alive, you can grow:>
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] FakhTeh
FakhTeh
FakhTeh
حتماااا
تا اینجا دوستش داشتم.. چند شبه قبل از خواب چند صفحه می‌خونم،‌ پس خیلی سریع پیش نمیرم.
اینطوریه که در طول روز یهو رندوم یاد تیکه‌های مختلفش میوفتم و بهش فکر می‌کنم. مثل اون حرف درویش. از این جهت دوستش دارم، خوندن کتاب‌های اینطوری خوش می‌گذره.

پرنور.

خب کاش حداقل بیشتر می‌نوشتم ذخیره بیشتر داشتی.. البته شایدم کاش هیچ وقت باز نکنی هیچ کدومشونو.

هیحی..
یه چیزی بگم؟ موقعی که داشتم اون نوتا رو می‌نوشتم همکارم کنارم نشسته بود و داشت می‌گفت خیلیییییی جالبه. گفتم چی؟ گفت اینکه هم تو انگلیسیت خوبه هم دوستت.

امیدوارم اونم یه چیز خوب دربیاد.
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Matt-Pr
Matt-Pr
Matt-Pr
خوبه بابا اذیت نکن خودتو
هیهی، درویش رو منم دوست دارم. خیلی دوست داشتمش. به هفت کور رسیدی؟ نمی‌دونم بودن اونجاها یا نه

نهههه همینم کافیههه
انگار همه حرف هایی که باید بشنوم رو دارم. این داشتنه خودش کافیه برام

:>>>>>>
هیهیییی
خوسحالمم
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] FakhTeh
FakhTeh
FakhTeh
کسی چه می‌داند، شاید روح حافظو تسخیر کردم مجبورش کردم برام خدمت کنه 😔
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] Matt-Pr
Matt-Pr
Matt-Pr
کسی چی می‌داند🤭
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] FakhTeh
FakhTeh
FakhTeh
اون دیالوگ اولین برخوردم با درویش بود. حس می‌کنم منم قراره دوستش داشته باشم. ولی یه ذره یواش می‌گیرم حرفاشو. مثلا روز بعد.
هفت کور هستن توی داستان. ولی نمی‌دونم کدوم بخش منظورته.

خب خوبه. نیتم هم همین بوده.. ولی بازم ناراحتم که نامتناهی نیست.

منم همین‌طووور
خلاصه اسفند دود کن برای خودت.
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Matt-Pr
Matt-Pr
Matt-Pr
می‌دونی، درویش درویشه. حرفاش درویشانه‌س. اون اسکرین شاتی که بهت دادم، من کتاب رو حداقل ۲ ساله خوندم. تازه چند ماهه فهمیدم معنی اون حرف درویش چیه. سخت نگیر به خودت

هفت کور رو هم دوست دارم، باحالن

نههه
نهایتا میام ازت حرف می‌گیرم♡

توام دخترک
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] FakhTeh
عقب
بالا