البته که تو گفتی.. چون تو گفتی دارم میخونم. بقیهشون رو هم میخونم یواش یواش.
خب پس خوبه. پیشاپیش خسته نباشی. فردا که سبکی استراحت و چایی یادت نره.
هیحیییی
اتفاقا این چند روز داشتم فکر می کردم آیا بازم از بطری چیزی باز کردی یا نه. ولی روم نشد بپرسم ازت.
چی نوشته بود؟
امروز کلا روز ساکتی بود انگار. به نظرم حتی خیابون و مردم هم خلوت بودن. یه وایب شنبه میداد..
معلومه که آره. هروقت دلم میگیره باز میکنم
اون روز این اومد و چقدر درست بود:
You are not what you did. You are not what you feel. Sky is not than the passing clouds
حتماااا
تا اینجا دوستش داشتم.. چند شبه قبل از خواب چند صفحه میخونم، پس خیلی سریع پیش نمیرم.
اینطوریه که در طول روز یهو رندوم یاد تیکههای مختلفش میوفتم و بهش فکر میکنم. مثل اون حرف درویش. از این جهت دوستش دارم، خوندن کتابهای اینطوری خوش میگذره.
پرنور.
خب کاش حداقل بیشتر مینوشتم ذخیره بیشتر داشتی.. البته شایدم کاش هیچ وقت باز نکنی هیچ کدومشونو.
هیحی..
یه چیزی بگم؟ موقعی که داشتم اون نوتا رو مینوشتم همکارم کنارم نشسته بود و داشت میگفت خیلیییییی جالبه. گفتم چی؟ گفت اینکه هم تو انگلیسیت خوبه هم دوستت.
اون دیالوگ اولین برخوردم با درویش بود. حس میکنم منم قراره دوستش داشته باشم. ولی یه ذره یواش میگیرم حرفاشو. مثلا روز بعد.
هفت کور هستن توی داستان. ولی نمیدونم کدوم بخش منظورته.
خب خوبه. نیتم هم همین بوده.. ولی بازم ناراحتم که نامتناهی نیست.
میدونی، درویش درویشه. حرفاش درویشانهس. اون اسکرین شاتی که بهت دادم، من کتاب رو حداقل ۲ ساله خوندم. تازه چند ماهه فهمیدم معنی اون حرف درویش چیه. سخت نگیر به خودت
بازم کلیییی ممنونمممم