Samet69
پسندها
76

ارسالی‌های نمایه آخرین فعالیت ارسالی‌ها تفکیک ارسالی ها درباره

  • خودمونو گول نزنیم!

    سال ۹۳ واسه بازی والیبال از کرج میرفتیم تهران توو همین پارکا شرطی بازی کنیم. (کل زندگیم و دلخوشیم اون تایم والیبال بود)
    اون روز رفتیم پارک پردیسان بازی با یه اکیپ دختر اشنا شدیم، در حدِ همین دو هفته سه هفته یه بار اگه مثلا میشد قرار میذاشتیم یه پارکی اینام اگه دلشون خواست بیان تماشا...
    اونموقع فیسبوک خیلی بورس بود 😁 یکی از اینا پیام میداد اونجا بهم صحبت و درد و دل و از این حرفا.. یعنی کلا از خودشو خانوادشو این چیزا حرف میزد خیلی حرفایه عادی!
    وضعشون خیلییی خوب بود با اینکه باباش ورشکست شد باز اومدن بهترین جایِ کرج خونه گرفتن. آدرس خونه ی مارم تقریبی داشت اومده بود از امیرانِ سر خیابونمون خرید کرده بود پیام داد که فلان روز اومدم خرید سمتتون کاش زنگ میزدم میومدی 😆
    گذشت عید شد دقیقا شب دوم عید بود زنگ زد من اینجا کسی رو نمیشناسم بلدم نیستم بیا همین اطرافو نشونم بده منم رفتم .. چند ماهی بود ندیده بودمش منو دید کلی ذوق زده شد 😂😂 (کلا شاید مدلش اینطوری بوده!)
    رفتیم همون اطرافو بهش نشون دادم که از این خیابون بری میرسی به این جا و از اونجا بری میخوری به فلان جا..
    یه روز بهش گفتم ما دوستیم فقط چون بلد نیستی اینجارو من میام همین! واکنشِ خاصیم نشون نداد راستش😁
    رفته رفته هعی پیامو زنگو قرارا بیشتر و بیشتر شد تا بخودمون اومدیم دیدیم عععع کارمون شده نشستن توو این کافه توو اون کافه که!🤣
    به خودم گفتم هوی تو اصلا شرایطِ رابطه نداری اونم با این آدم! سریع تا وابستگی برات درست نشده دور شو. پیام دادم تینا من بدردت نمیخورم ادامه ندیم بهتره و از این قشر حرفا که پسرا برا توجیحِ نخواستنشون میزنن...

    بعدش کلی اتفاقایه بدی افتاد نه اون دوستیه دوستی موند نه اون احترامایِ قبل پابر جا موند، نه رابطهِ واسمون رابطه شد!

    علت و مقصرش من بودم، وضعِ مالی بد بود آقا جون. از اولشم نمیخواستم توو زندگیش باشم نیتیم نداشتم ولی از سمتِ اون شروع شد!

    یه واقعیت همیشه هست: اینکه اصلا و هیچوقت ممکن نیست این دوتا جنس با هم دوستِ عادی بمونن، نشدنیه کلا! هر کیم گفت میشه با پشت دست بزنید توو دهنش😌
    دیر و زود داره سوخت و سوز نداره، شک نکن😉

    TAKE ME INTO YOUR ARMS 🙃


    Artists: Ghost Rider & Kathy Brauer

    Track Name: When You Fall

    Release Date: 2021

    Genre: ProgressiveTrance (Vocal)

    Artists: Ghost Rider & Morten Granau

    Track Name: Who Am I

    Genre: Progressivetrance, Psytrance

    Release Date: 2018
    رو تخت دراز کشیدم یه موزیکی الان پلی شد که منو برد به سال ۹۱! دانشگاه ازاد اسلامی واحد کرج (یادش بخیر)
    یادم افتاد که توو این سالها همه چی برام نصفه نیمه بود!
    موندنا، خوشیا، حالِ خوب... حتی تا به این لحظه.
    سال ۹۰ که ورودی جدید بودم خیلی ناخواسته توو یه رابطه ی سمی وارد شدم :))! واقعا خیلی غیرمنتظره و ناخواسته بود!
    به سالم نکشید که اونم یه طرفه تموم شد رفت پی کارش.
    ۹۱ ترم داشت شروع میشد همه اخر شهریور انتخاب واحد میکردن من تازه اخر مهر میرفتم دفتر مدیرگروه میگفتم خانم فلانی یالله من اومدم =)) برام انتخاب واحد میکرد. بعد تازه از اول آبان تصمیم میگرفتم برم سر کلاسا😂
    کلاسارو رفتم نشستم دیدم نههههه تحملِ اینکه بشینی حرفایه یه مشت آدم به ظاهر فهمیده رو گوش کنی خیلی سخته و دیرگذر! یه همکلاسی داشتم پژمان نامی بچه ابادان بود همون ترم یک یادمه سر کلاس ریاضی ۱ با هم اوکی شدیم. (از اون دوست پولدارا که اون زمان خونه ی مجلل داشت توو مهرشهر برا خودش😁) خیلی با هم خوب تا میکردیم، اهل ابمیوه ی غیرِ مجاز بود😆، اونم زیاااد! هیچی منم انداخت توو خطِ خودش. بهونه امم این بود که از رابطه ضربه خوردم :)) پس بذار برام اسونتر بگذره.
    طوری شده بود که ترم بعد سر کلاس ریاضی ۲ این زهرماریو میبردیم سرکلاس مینوشیدیم😂😂 فکر کن بهار بود کلاس گرم درِ این بطریو وسطِ انتگرال حل کردنِ استاد باز کردیم بوش کلِ کلاسو برداشت، سلامتیه هم رفتیم بالا! نمیدونم یه لحظه چی شد منو این پژمان نگامون افتاد بهم یهو جفتمون زدیم زیرِ خنده! خنده ای بود که دلیلی نداشت شاید به صدایِ نفسامون توو اون سکوتِ کلاس خندمون گرفته بود شایدم مدلِ نگاه کردنه من به پژمان!
    سی تا دانشجو سر کلاس بود ورودی ۸۹ داشتیم که ریاضی ۲ با همین استاد (بهرام افشار گروسی، هر جا هستی یادت گرامی 😂) داشتن که جیکشون در نمیومد! حالا مام قهقهه مگه بی صاحاب بند میومد؟؟!!
    استادِ برگشت یه لحظه رو به ما من بیشتر خندم گرفت گفت اقای فلانی چی شده؟؟ قیافش یه جوری شده بود! 😂 من اخه همیشه سرکلاسش ساکتو مسئله حل کن بودم شاید این حالتمو دید تعجب کرده بود! بچه هام کلا برگشته بودن خنده هایه مارو نگا میکردن :))) واقعا بند نمی اومد اخر سر ناچار شدم کلاسو ترک کنم.
    این اتفاق دیشب افتاد!

    همیشه طبق عادته ۷-۸ سالمون منو رفیقم جمعه ها رو اختصاص دادیم به موزیک گوش دادن توو جاده. یه سالی ام هست رفته توو رابطه دیشبم با اینکه از صبحش با پارتنرش بود غروبی زنگ زد بیا تارا رو برسونیم از اونور بریم برا خودمون باشیم.
    این رفیق من تازه طلا فروش شده کلا شخصیتِ تنوع طلبی داره، اینجوریه که دوست داره همه رو تست کنه🤦🏻‍♂️
    توو ماشین بحث کشید سمتِ وصل شدن از طریق همین کانفیگایه قیمت گرون توو این اوضاع که یهو دختره برگشت گفت گوشیتو بده میخوام تلگرامو ببینم چجوری بالا میاد... رفیقِ مام وصل شد این گوشیو از دستِ پسره گرفت🙃
    (نگو این رفیقمون حالا یه شب پیش دو شب پیشش به یه خانمی پیام داده و یادش رفته کلا اون چتو پاک کنه!
    اصلا اون دختره سین نزده بود پیام اینو! در حد سه تا پیام بود) خلاصه میبینه و از اون جوِ بگو بخند یه چند دقیقه ای سکوت میشه.‌.. طفلک دختره شروع میکنه گریه کردن اونم بیصدا! یه چند دقیقه بعدم حالش بد میشه و میگه بزن کنار پیاده شم اینم که دیده بندو به اب داده هیچی نمیتونه بگه میزنه کنار دختره چنان با کیف کوبید توو سینه ی رفیقم من اصلا موندم ...
    در حدِ دو سه دیقه ای نشسته بودیم توو ماشین بهش گفتم مهدی برو دنبالش نذار تنها بره اتفاقی نیفته براش.. اینم رفت تا رسید به دختره داد میزد گمشوو گمشو
    البته حق کاملا با تارا بود!
    خلاصه برنگشت و انتظارِ برگشتم من به شخصه نداشتم ازش و بعید بدونم بخوادم برگرده! بدترین چیز توو یه رابطه خیانته و هیچ توجیهیم نداره.
    هیچی دیگه شبِ من که گند زده شد تووش برا اون دوتام که بدتر از من. فقطم موندیم توو ترافیکو مهدی ام گوشی بدست یه سره پیامِ عز و جز فرستادن به تارا و گفتنِ دوتا کلمه "خیلی بد شد" توو کلِ مسیر.

    یادمه این آدم (رفیقم) آرزو داشت به این دختر برسه، هر روز میومد با من کلی راجعبش حرف میزد اینستاشو نشون میداد... بعدِ یه عالمه برو بیا و رسیدن، توو یه ثانیه و ماجراجوییه بیخودِ رفیقِ من اون رابطه نابود شد.
    حالام باید چند وقتی با غصه ی نبودنشو کارِ بچگونه ی خودش کنار بیاد ...
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری
عقب
بالا