رو تخت دراز کشیدم یه موزیکی الان پلی شد که منو برد به سال ۹۱! دانشگاه ازاد اسلامی واحد کرج (یادش بخیر)
یادم افتاد که توو این سالها همه چی برام نصفه نیمه بود!
موندنا، خوشیا، حالِ خوب... حتی تا به این لحظه.
سال ۹۰ که ورودی جدید بودم خیلی ناخواسته توو یه رابطه ی سمی وارد شدم :))! واقعا خیلی غیرمنتظره و ناخواسته بود!
به سالم نکشید که اونم یه طرفه تموم شد رفت پی کارش.
۹۱ ترم داشت شروع میشد همه اخر شهریور انتخاب واحد میکردن من تازه اخر مهر میرفتم دفتر مدیرگروه میگفتم خانم فلانی یالله من اومدم =)) برام انتخاب واحد میکرد. بعد تازه از اول آبان تصمیم میگرفتم برم سر کلاسا😂
کلاسارو رفتم نشستم دیدم نههههه تحملِ اینکه بشینی حرفایه یه مشت آدم به ظاهر فهمیده رو گوش کنی خیلی سخته و دیرگذر! یه همکلاسی داشتم پژمان نامی بچه ابادان بود همون ترم یک یادمه سر کلاس ریاضی ۱ با هم اوکی شدیم. (از اون دوست پولدارا که اون زمان خونه ی مجلل داشت توو مهرشهر برا خودش😁) خیلی با هم خوب تا میکردیم، اهل ابمیوه ی غیرِ مجاز بود😆، اونم زیاااد! هیچی منم انداخت توو خطِ خودش. بهونه امم این بود که از رابطه ضربه خوردم :)) پس بذار برام اسونتر بگذره.
طوری شده بود که ترم بعد سر کلاس ریاضی ۲ این زهرماریو میبردیم سرکلاس مینوشیدیم😂😂 فکر کن بهار بود کلاس گرم درِ این بطریو وسطِ انتگرال حل کردنِ استاد باز کردیم بوش کلِ کلاسو برداشت، سلامتیه هم رفتیم بالا! نمیدونم یه لحظه چی شد منو این پژمان نگامون افتاد بهم یهو جفتمون زدیم زیرِ خنده! خنده ای بود که دلیلی نداشت شاید به صدایِ نفسامون توو اون سکوتِ کلاس خندمون گرفته بود شایدم مدلِ نگاه کردنه من به پژمان!
سی تا دانشجو سر کلاس بود ورودی ۸۹ داشتیم که ریاضی ۲ با همین استاد (بهرام افشار گروسی، هر جا هستی یادت گرامی 😂) داشتن که جیکشون در نمیومد! حالا مام قهقهه مگه بی صاحاب بند میومد؟؟!!
استادِ برگشت یه لحظه رو به ما من بیشتر خندم گرفت گفت اقای فلانی چی شده؟؟ قیافش یه جوری شده بود! 😂 من اخه همیشه سرکلاسش ساکتو مسئله حل کن بودم شاید این حالتمو دید تعجب کرده بود! بچه هام کلا برگشته بودن خنده هایه مارو نگا میکردن :))) واقعا بند نمی اومد اخر سر ناچار شدم کلاسو ترک کنم.