کد رمان: 5744
ناظر: @پرینز
خلاصه: من کلاغی شومم، به هرجا پرواز کنم نحسی را با خودم میبرم.
امیدهایم مدتها است خاموش شدهاند.
ترس، انسان را به همان چیزی تبدیل میکند که از آن میگریزد و من نیز از این قاعده مستثنی نبودم.
سیاهی همیشه پایان مسیر بود، نه یک تهدید؛ یک واقعیت. زندگیام جهنمی بود که...