کد رمان: 5864
ناظر: @سایه خیز
خلاصه:
همیشه رسم بود که در روستای ما، دختر عموها با پسر عموهایشان ازدواج کنند. انگار عقد دختر عمو و پسر عمو را در آسمانها نگاشتهاند؛ ولی من آنطور نبودم.
منِ دخترک روستایی، عاشق اربابی زورگو و مغرور شدم که از گذشتهی تلخ و ناچیزی را بهدنبال میکرد. او فکر...