





(میدونم خلی بیشورم اما کاریش نمیشه کرد)

انقد پاهاتو با سنگ میزنم ک خورد و خمیر بشع تا ط باشی ک دیع از این غلطا نکنیبا جفت پا میرفتم تو دماغ همشون![]()


بلاخره یه فرصت پیدا شد خببببببببببببببب:اول با مسلسل سوراخ سوراخش میکردم
بعد میدادم گرگا تیکه پارش کنن
بعد آتیشش میزدم
بعد با نارنجک انداز میزدم وسط سرش
دز آخر یدونه نارنجک بسته شده به تیر آرپیجی
میزدم تو شکمش
به این راحتی
اول با مسلسل سوراخ سوراخش میکردم
بعد میدادم گرگا تیکه پارش کنن
بعد آتیشش میزدم
بعد با نارنجک انداز میزدم وسط سرش
دز آخر یدونه نارنجک بسته شده به تیر آرپیجی
میزدم تو شکمش
به این راحتی
نمیزدمتوننننبلاخره یه فرصت پیدا شد خببببببببببببببب:
اول با چوب خوب میزدمشششششششششششششششش
بعد با چاقو تیکه پارهاش میکردممممممم
بعد هم با ارپیچی میترکوندمش
رو زخماش هم نکم و اب لیموترش میریختم
در اخر پرتش میکردم تو اتیش
اتیش خاموش شد
دو-سه دور با ماشین از روش رد میشم
به همین راحتی
