نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

داستان داستان فارسی | حمام

  • نویسنده موضوع Negar-
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها 55
  • کاربران تگ شده هیچ

Negar-

مدیر بازنشسته
سطح
35
 
ارسالی‌ها
4,128
پسندها
36,415
امتیازها
74,373
مدال‌ها
37
  • نویسنده موضوع
  • #1
این داستان ترسناک واقعی از زبون کسی نقل شده که توی کاشان زندگی میکرده و آخر هفته ها میرفته حموم عمومی و چون برنامه اکثر مردم برای آخر هفته همین بوده، حموم خیلی شلوغ میشده و این آقا سعی میکرده تنها و خیلی زودتر از بقیه بره حموم و برگرده تا شلوغ نشده. بقیه ماجرا رو از زبون خودش نقل می کنیم.

" اون روز هم مثل بقیه روزا انقدر زود رفته بودم حموم که دلاک حموم هنوزم خواب بود و کل چراغای حموم خاموش بود. بهم تذکر داده بود که اومدی منو بیدار نکن، منم خیلی آروم رفتم دنبال کار خودم و این سری دیدم ی آقایی تو حموم داره خودشو میشوره و منم که تا حالا کسی جز خودم تو اون ساعت ندیده بود سلام کردم بهش و باهم شروع کردیم به صحبت و ازش خواستم تا پشتم رو کیسه بکشه و چون قدش کوتاه بود باید روی جایی مینشستم که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Negar-
عقب
بالا