Hafez کاربر خبره سطح 26 تاریخ ثبتنام 13/2/21 ارسالیها 3,350 پسندها 13,004 امتیازها 42,973 مدالها 54 9/12/25 نویسنده موضوع #1 این شعرای شاعرای انجمن رو خیلی دوست دارم امضا : Hafez
Hafez کاربر خبره سطح 26 تاریخ ثبتنام 13/2/21 ارسالیها 3,350 پسندها 13,004 امتیازها 42,973 مدالها 54 9/12/25 نویسنده موضوع #2 به غم حق دادم و گفتم بیا سوی دلم، آمد خوشا دردی که از سوی تو قلبم را برنجاند @Kalŏn امضا : Hafez
Hafez کاربر خبره سطح 26 تاریخ ثبتنام 13/2/21 ارسالیها 3,350 پسندها 13,004 امتیازها 42,973 مدالها 54 9/12/25 نویسنده موضوع #3 نذر کردم که بمانی و دلم گرم شود شاید این خواست خدا بود که تنم سرد شود @Kalŏn امضا : Hafez
Hafez کاربر خبره سطح 26 تاریخ ثبتنام 13/2/21 ارسالیها 3,350 پسندها 13,004 امتیازها 42,973 مدالها 54 9/12/25 نویسنده موضوع #4 ز شوکران عشق تو، رسیده جانِ من به لب به جز تو هیچکس تبر، به چوب تر نمیزند رها نمیکند مرا، شرارههای یادِ تو به پشتِ خسته خنجرت، که بیشتر نمیزند @Taban_Art امضا : Hafez
ز شوکران عشق تو، رسیده جانِ من به لب به جز تو هیچکس تبر، به چوب تر نمیزند رها نمیکند مرا، شرارههای یادِ تو به پشتِ خسته خنجرت، که بیشتر نمیزند @Taban_Art
Hafez کاربر خبره سطح 26 تاریخ ثبتنام 13/2/21 ارسالیها 3,350 پسندها 13,004 امتیازها 42,973 مدالها 54 9/12/25 نویسنده موضوع #5 پیمانِ ماندنت به انتها رسید چه زود وفایت به دلم، گویا فقط افسانه بود! @AROOS MORDE امضا : Hafez
Hafez کاربر خبره سطح 26 تاریخ ثبتنام 13/2/21 ارسالیها 3,350 پسندها 13,004 امتیازها 42,973 مدالها 54 9/12/25 نویسنده موضوع #6 رفتی و در دل او تا ابد مهر شدی در سینهی من غمینترین شعر شدی @AROOS MORDE امضا : Hafez
ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ کاربر حرفهای سطح 31 تاریخ ثبتنام 1/9/23 ارسالیها 2,998 پسندها 26,787 امتیازها 53,373 مدالها 35 1/3/26 #7 دل به غمی سپردهام کز پی او دویدهام لیک چنین ماندهام در پس انتظار او! @Viŏlet آخرین ویرایش 1/3/26
ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ کاربر حرفهای سطح 31 تاریخ ثبتنام 1/9/23 ارسالیها 2,998 پسندها 26,787 امتیازها 53,373 مدالها 35 1/3/26 #8 حافظا عشق و محبت در این دنیا پیشه کن که صلاح این است و راز هستی به این سادگیست M I R A S آخرین ویرایش 1/3/26
ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ کاربر حرفهای سطح 31 تاریخ ثبتنام 1/9/23 ارسالیها 2,998 پسندها 26,787 امتیازها 53,373 مدالها 35 امروز در 08:09 #9 شوکران عشق تو، رسیده جانِ من به لب به جز تو هیچکس تبر، به چوب تر نمیزند رها نمیکند مرا، شرارههای یادِ تو به پشتِ خسته خنجرت، که بیشتر @
شوکران عشق تو، رسیده جانِ من به لب به جز تو هیچکس تبر، به چوب تر نمیزند رها نمیکند مرا، شرارههای یادِ تو به پشتِ خسته خنجرت، که بیشتر @