- تاریخ ثبتنام
- 29/7/25
- ارسالیها
- 1,328
- پسندها
- 4,306
- امتیازها
- 20,073
- مدالها
- 19
- نویسنده موضوع
- #1

پدر تامی فِریزر تازه ازدواج کرده. حالا تامی یک مادر جدید دارد و به مدرسه جدیدی هم میرود، مدرسه راهنمایی بلوِلی.
او از مدرسه بدش نمیآید اما دوست پیدا کردن برایش سخت است.
مدرسهی جدیداش خیلی بزرگ است و یه راحتی میتوان در آن گم شد و این دقیقاً چیزیست که اتفاق میافتد.
تامی گم میشود، در هزارتوی کلاسهای خالی و همین موقع صداهایی میشنود، صدای بچهای که گریه میکند و کمک میخواند. صدا از پشت دیوارهای کلاس میآید… .
«منبع: نشر ویدا»
او از مدرسه بدش نمیآید اما دوست پیدا کردن برایش سخت است.
مدرسهی جدیداش خیلی بزرگ است و یه راحتی میتوان در آن گم شد و این دقیقاً چیزیست که اتفاق میافتد.
تامی گم میشود، در هزارتوی کلاسهای خالی و همین موقع صداهایی میشنود، صدای بچهای که گریه میکند و کمک میخواند. صدا از پشت دیوارهای کلاس میآید… .
«منبع: نشر ویدا»