- تاریخ ثبتنام
- 21/5/19
- ارسالیها
- 6,170
- پسندها
- 15,503
- امتیازها
- 61,873
- مدالها
- 27
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #1
تنها پناه جورجیا اگریدی از دست آزارهای بیپایان برادر ناتنیاش سوارکاری است. یک شب جورجیای غمگین مجسمهی اسب بالدارش را بغل میکند و به خواب میرود. اما صبح روز بعد، او در دوران رنسانس و شهر رمورا چشمهایش را باز میکند. جورجیا در همان ابتدای ورود، با پائولو، مربی اسبها، و پسرش آشنا میشود، پائولویی که خودش یک استراواگانته است.
جورجیا در یکی از حساسترین روزها برای اهالی شهر از آنجا سر درآورده است. بهزودی مسابقهی اسبدوانی مهمی برگزار خواهد شد، مسابقهای که پائولو و همپیمانانش بیستوپنج سال است در آن برنده نشدهاند. اما حالا بهخاطر تولد اسبی استثنایی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.