آموزشی چگونه یک دل‌نوشته‌ی کلیشه‌ای بنویسیم؟ | اختصاصی انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع armıta
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 25
  • کاربران تگ شده هیچ

armıta

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
3,174
پسندها
31,780
امتیازها
69,173
مدال‌ها
51
سن
16
  • نویسنده موضوع
  • #1
درود خدمت تک‌تک کاربرای عزیز انجمن،
خب… بعد از دو سال منتقد بودن و نقد کردن چیزی حدود ۲۰ دل‌نوشته، تصمیم گرفتم آموخته‌هام رو با شما به اشتراک بذارم.
شاید فکر کنید به‌خاطر این که خیلی مهربونم، ولی نه، بیشتر به‌خاطر اینه که اگه یه نفر دیگر زیر دلنوشته‌‌ش بنویسه «این فقط یک دلنوشته بود لطفاً نقد تند نکنید» احتمالاً خودم رو از نزدیک‌ترین پنجره پرتاب می‌کنم.
خب، فکر کنم همه‌تون از تیتر تاپیک فهمدید می‌خوام چی بهتون یاد بدم.
«چگونه یک دل‌نوشته‌ی کلیشه‌ای بنویسیم؟»
می‌‌دونم، می‌دونم. عنوانش ترسناکه.
ولی نگران نباشید. قرار نیست شما واقعاً دلنوشته‌ی کلیشه‌ای بنویسید.
این منم که یک دلنوشته‌ی بسیار بسیار پر ایراد می‌نویسم، و شما همراه من مثل یه دانشجوی جویای علم، سر جلسه‌ی کالبدشکافی، بند‌بندش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

armıta

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
3,174
پسندها
31,780
امتیازها
69,173
مدال‌ها
51
سن
16
  • نویسنده موضوع
  • #2
بخش اول: «عنوان»


فرض می‌کنیم پست معرفی دلنوشته، اینه:
عنوان: تنهایی سرد قلبم
مقدمه:
نمی‌دونم از کجا شروع کنم… شاید از همون روزی که دلم شکست و دنیا رنگ غم گرفت. شاید هم از اون لحظه که فهمیدم هیچ‌کس… هیچ‌کس… منو نمی‌فهمه. این دلنوشته رو تقدیم می‌کنم به تمام لیلی‌هایی که مجنونشون رو از دست دادن.
(بله. می‌‌دونم. حتی خوندنشم باعث می‌شه حس کنید یکی با چنگال پلاستیکی روی مغزتون می‌کشه، ولی تحمل کنید. آموزش ارزششو داره)

خانم اجازه؟ عنوان چیه؟
عنوان، دروازه ورود به جهان دلنوشته‌ست.
و وای به روزی که این دروازه مثل درِ یه انباری قدیمی لق باشه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Le Saber

armıta

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
3,174
پسندها
31,780
امتیازها
69,173
مدال‌ها
51
سن
16
  • نویسنده موضوع
  • #3
بخش دوم: مقدمه


مقدمه، قلب تپنده‌ی دلنوشته‌ست.
همون‌ جایی که خواننده تصمیم می‌گیره بخونه یا نه.
یک بار مقدمه رو گذاشتیم، ولی برای دسترسی‌ راحت‌تر شما، اینجا هم قرار می‌دم.

مقدمه:
نمی‌دونم از کجا شروع کنم… شاید از همون روزی که دلم شکست و دنیا رنگ غم گرفت. شاید هم از اون لحظه که فهمیدم هیچ‌کس… هیچ‌کس… منو نمی‌فهمه. این دلنوشته رو تقدیم می‌کنم به تمام لیلی‌هایی که مجنونشون رو از دست دادن.


و اما بریم سراغ کالبدشکافی… .

مشکل شماره‌ی ۱:

«نمی‌دونم از کجا شروع کنم…»
کلاسیک‌ترین شروع ممکن.
در حدی که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا