داستان داستان | ماجرای ترسناک آل

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع AROOS MORDE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 16
  • کاربران تگ شده هیچ

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,682
پسندها
27,569
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
موقعی که حدودا 7 ماهه حامله بودم یه شب که خوابیده بودم یهو نصف شب با حس اینکه یکی پایین تخت واستاده و بهم خیره شده بیدار شدم پایین پامو نگاه کردم و خودمو دیدم که با یه چادر بندری گل گلی(زنداییم بندریه) واستادم پایین تخت و یه نگاه عصبی رو صورتمه خواب آلود بودم و اولش فکر کردم آینه جلومه و خودمو دارم میبینم ولی بعد با خودم گفتم آینه ای اونجا نیست و اون چادره مال من نیست و یکم که به خودم اومدم یه خوف خیلی بدی بهم دست داد و بدنم قفل کرد زل زده بود بهم و چشم بر نمیداشت و منم نمیتونستم تکون بخورم و یه کاری کنم یا شوهرمو بیدار کنم انقد نگاهش برام اذیت کننده بود که فقط میخواستم حداقل صورتمو برگردونم اما نمیشد و قفل بودم.
فقط چشمام تکون میخورد تهش از ترس فقط تونستم چشمامو ببندم و به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : AROOS MORDE
عقب
بالا