- تاریخ ثبتنام
- 10/7/21
- ارسالیها
- 2,682
- پسندها
- 27,569
- امتیازها
- 53,373
- مدالها
- 32
- سن
- 23
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #1
موقعی که حدودا 7 ماهه حامله بودم یه شب که خوابیده بودم یهو نصف شب با حس اینکه یکی پایین تخت واستاده و بهم خیره شده بیدار شدم پایین پامو نگاه کردم و خودمو دیدم که با یه چادر بندری گل گلی(زنداییم بندریه) واستادم پایین تخت و یه نگاه عصبی رو صورتمه خواب آلود بودم و اولش فکر کردم آینه جلومه و خودمو دارم میبینم ولی بعد با خودم گفتم آینه ای اونجا نیست و اون چادره مال من نیست و یکم که به خودم اومدم یه خوف خیلی بدی بهم دست داد و بدنم قفل کرد زل زده بود بهم و چشم بر نمیداشت و منم نمیتونستم تکون بخورم و یه کاری کنم یا شوهرمو بیدار کنم انقد نگاهش برام اذیت کننده بود که فقط میخواستم حداقل صورتمو برگردونم اما نمیشد و قفل بودم.
فقط چشمام تکون میخورد تهش از ترس فقط تونستم چشمامو ببندم و به...
فقط چشمام تکون میخورد تهش از ترس فقط تونستم چشمامو ببندم و به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.