- تاریخ ثبتنام
- 30/1/21
- ارسالیها
- 1,936
- پسندها
- 7,033
- امتیازها
- 27,173
- مدالها
- 15
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #1
«سارا» کلکسیونر آینههای قدیمی بود. او در خانهاش یک آینهی قدیِ بزرگِ متعلق به قرن نوزدهم داشت که آن را از یک حراجیِ مشکوک در اصفهان خریده بود. فروشنده به او هشدار داده بود: «هرگز وقتی چراغها خاموش است، به بازتابِ خودت در این آینه طولانیتر از ۵ ثانیه خیره نشو.»
سارا، دختری مدرن و منطقی، این را فقط یک ترفند بازاریابی برای جذابتر کردنِ کالا میدانست. یک شب که از مهمانی به خانه برگشت، در حالی که خسته بود، مقابل آینه ایستاد تا آرایشش را پاک کند. چراغهای خانه نیمهخاموش بود و فضایِ اتاق در هالهای از سایه قرار داشت.
او به بازتابِ خودش در آینه خیره شد. یک ثانیه، دو ثانیه... در ثانیهی چهارم، متوجه چیزی شد که ضربانِ قلبش را به شماره انداخت: بازتابِ او در آینه، یک ثانیه دیرتر از خودش پلک...
سارا، دختری مدرن و منطقی، این را فقط یک ترفند بازاریابی برای جذابتر کردنِ کالا میدانست. یک شب که از مهمانی به خانه برگشت، در حالی که خسته بود، مقابل آینه ایستاد تا آرایشش را پاک کند. چراغهای خانه نیمهخاموش بود و فضایِ اتاق در هالهای از سایه قرار داشت.
او به بازتابِ خودش در آینه خیره شد. یک ثانیه، دو ثانیه... در ثانیهی چهارم، متوجه چیزی شد که ضربانِ قلبش را به شماره انداخت: بازتابِ او در آینه، یک ثانیه دیرتر از خودش پلک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.