داستان داستان|آینه تسخیرشده

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع پارادوکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 11
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
.

**داستان دوم: آینه تسخیر شده**

آینه قدی در اتاق خواب، یادگاری از مادربزرگ بود. همیشه حس می‌کرد چیزی در آن نهفته است. شبی که برای اولین بار تنها در آن خانه ماندم، متوجه شدم. در تاریکی، تصویر خودم در آینه، عادی نبود. لبخندی که من نمی‌زدم، روی صورتش بود. گاهی سرش را کج می‌کرد، انگار که به من خیره شده. یک شب، وقتی داشتم موهایم را شانه می‌زدم، تصویرم در آینه، چشمانش را چرخاند و به من چشمک زد. جیغ کشیدم و از اتاق بیرون دویدم. از آن شب به بعد، هر بار که از کنار آینه رد می‌شدم، احساس می‌کردم کسی مرا تماشا می‌کند. گاهی صدای نجواهای ریزی از درونش می‌شنیدم. نجواهایی که نام مرا صدا می‌زدند.

نویسنده:فائزه کاظمی پور
 
امضا : پارادوکس

موضوعات مشابه

عقب
بالا