من ادامس چسپوندم رو صندلی دبیرمون اونم نگاه نکرد نسشت مانتو مبارکش آباد شد کاغذ چسپوندم به مانتو دختره ه که روش نوشته بود من یه دیوانه روان پریشم لطفا بهم نزدیک نشین.جونم برات بگه وقتی از اداره اومدن بازدید من با هم کلاسیام بساط ساز ودهل وعروسی پهن کردیم.بازم هس ولی زیاد طول میکشه