شعر رویا از فروغ فرخزاد

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع *SaHaR_18*
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 301
  • کاربران تگ شده هیچ

*SaHaR_18*

کاربر فعال
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
13/7/19
ارسالی‌ها
817
پسندها
4,967
امتیازها
23,673
مدال‌ها
20
  • نویسنده موضوع
  • #1
رویا

با امیدی گرم و شادی بخش
با نگاهی م**س.ت و رویایی
دخترک افسانه می خواند
نیمه شب در کنج تنهایی
بیگمان روزی ز راهی دور
می رسد شهزاده ای مغرور
می خورد بر سنگفرش
کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله خورشید
بر فراز تاج زیبایش
تار و پود جامه اش از زر
سینه اش پنهان بزیر رشته هایی از در و گوهر
می کشاند هر زمان همراه خود سویی
باد ... پرهای کلاهش را
یا بر آن پیشانی روشن
حلقه موی سیاهش را
مردمان
در گوش هم آهسته می گویند
آه ... او با این غرور و شوکت و نیرو
در جهان یکتاست
بیگمان شهزاده ای والاست
دختران سر می شکند از پشت روزنها
گونه ها شان آتشین از شرم این دیدار
سینه ها لرزان و پر غوغا
در تپش از شوق پندار
شاید او خواهان من باشد
لیک گویی دیده
شهزاده زیبا
دیده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : *SaHaR_18*
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها] MEH_SH
عقب
بالا