Haniie
پسندها
10,825

ارسالی‌های نمایه آخرین فعالیت ارسالی‌ها مدال‌ها تفکیک ارسالی ها درباره

  • کاش تو هم مثل همه‌ی آدم‌هایی که این روزها بعد از یه مدتِ طولانی به انجمن سر می‌زنن، بودی.
    امیدوارم حالِت خوب باشه. :light-blue-heart:
    نمی‌دونی چقدر ذوق کردم می‌بینم جایی هستی که دوسش داری:)) :wubsmiley:
    Haniie
    Haniie
    عزیزم پس حتما تو هم قبول میشی؛
    حالا که تجربش کردم بهت میگم قطع به یقین یکی از قشنگ ترین حسا و لذتای دنیا اینه که بعد کلی کد زدن، بشینی و ثمره‌ی فکر و تلاشت رو ببینی
    من الان فرانت کار میکنم و با بک اند اشنایی ندارم
    ولی اگه علاقت رو پیدا کنی و از الان شروعش کنی حتما کلی موفق تر عمل میکنی
    منم در خدمتت هستم خانم گل اگه هر راهنمایی‌ای خواستی
    Мехтаб резаят
    Мехтаб резаят
    من دهمم و زیاد با کد نویسی آشنایی ندارم اما دوست دارم زودتر برسیم به برنامه نویسی و ساخت وب! با اینکه سختن اما میدونم واقعا جالبن.
    راستی توام با ایلستوریتور کار کردی یا تازه اومده توی کتابای هنرستان؟
    خیلی برنامه جذابیه! من که عاشقشم.
    Haniie
    Haniie
    عزیزم ببخشید من با تاخیر جواب میدم؛
    دانشگاه اصلا برنامه نویسی رو به من یاد نداد، اگاهانه خودم انتخابش کردم و دنبالش رفتم و یاد گرفتم
    ایلستریتور رو من یه مدت محدود باهاش کار کردم و کنار گذاشتم
    طراحی ابتدایی و ساخت یه طرح برام سخت بوده باشه
    من ادم پیاده کردن و تغییر دادنم
    باید ببینی روحیت با کدوم سازگار تره خانم گلی
    جگرکممم :405: :icon12:
    • Like
    واکنش‌ها[ی پسندها] Haniie
    Haniie
    Haniie
    نگــار
    نمیدونی چقد دلم هواتو کرده بود که :458083-4185d00c33d822db61caa9316fe525d5:
    خوبی عزیزززم؟
    نگار 1373
    نگار 1373
    قربان دلت برم که:405:
    منم دلم برات تنگ شده بود، خوبم ب لطفت هانیه جان تو خوبی؟؟ :flowersmile:
    شخصیت اصلی مرد رمان تو این پارت وارد میشه:458149-2e0df5ba9e7ed867450b1a5ac2956e3a: خوشحال میشم نگاهتون و هدیه کنید به رمانم :402:
    • Like
    واکنش‌ها[ی پسندها] Haniie
    [خلاصه: در دادگاه عشق چهار عضو حاضر بودند:‌ عقل ((مغز))،‌ قلب،‌ چشم و گوش.‌ قاضی،‌ به هر کدام از آنها وقت داد تا از خود در برابر موضوعی که آنها را به اینجا آورده بود دفاع کنند.‌ همه‌ی آنها می‌ترسیدند. زیرا از عادل بودن قاضی مطمئن بودند. به خصوص دربارهٔ مرگ عشق! هر یک از آنها شروع به توضیح دادن بی‌گناه بودنشان کردند.‌ عقل عاقلانه،‌ قلب عاشقانه،‌ گوش با ناله و چشم با اشک انکار کردند.‌ قاضی اظهارات را بررسی کرد و آنها را بی‌گناه اعلام کرد.‌ امّا در دل می‌گفت:‌( چه کسی مقصر است؟‌ چه کسی انکار می کند؟‌ چه کسی گناهکار است؟‌ آیا ممکن است پای احساس قضاوتِ بی‌رحم در میان باشد؟) بِراستی چه کسی گناهکار است؟‌ باید دید دختر قصه‌مان،‌ چگونه می تواند در برابر احساس بی‌رحم قضاوت مقاومت کند؟]


    متوسط - داستان کوتاه خاکستر شعله ققنوس | fateme26کاربر انجمن یک رمان


    سلام خدمت شما دوست عزیزم.‌ این لینک داستان کوتاه من است.‌ خوشحال میشم مطالعه و اگر نظری بود،‌ حتما بهم بگید.‌:458042-4a1d0d9769a8c6431aded852c406c821::458213-de54ccff0b326da1694d1169fe602c5c:
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری

تعداد بازدید از پروفایل

1336

آخرین بازدیدکنندگان

عقب
بالا