م
پسندها
64

ارسالی‌های نمایه آخرین فعالیت ارسالی‌ها تفکیک ارسالی ها درباره

  • دلنوشته می‌نویسی درسته؟ دوست داری بیشتر خونده بشه و مطمئن باشی که از خواننده‌هات نظر می‌گیری؟
    داریم یه کار گروهی کوچولو انجام میدیم که جای شما خالیه :)
    کافیه اعلام آمادگی کنید و رای بدید تا سری بعد اثر شما توی هم‌خوانی شرکت داده بشه و همه بخوننش.
    منتظرتیم.
    دلنوشته می‌نویسی درسته؟ دوست داری بیشتر خونده بشه و مطمئن باشی که از خواننده‌هات نظر می‌گیری؟
    داریم یه کار گروهی کوچولو انجام میدیم که جای شما خالیه :)
    کافیه اعلام آمادگی کنید و رای بدید تا سری بعد اثر شما توی هم‌خوانی شرکت داده بشه و همه بخوننش.
    منتظرتیم.
    #دلتنگی
    دلتنگی، واژه‌ی آشنایی‌ست که هرکسی به درستی معنایش را نمی‌داند؛ حتی شاید من هم به درستی معنایش را ندانم اما،
    من حس می‌کنم دلتنگی همان بغض نفس‌گیری‌ست که بعد از دیدن عکس‌هایت، بیخِ گلویم می‌چسبد.
    همان حس تنها بودنی‌ست که بعد از به یاد اوردنِ نبودنت، در میانِ جمعی شلوغ، به سراغم می‌آید. دلتنگی شاید همان حسِ غُربتی‌ست که بعد از دیدنِ دست‌های به هم تنیده عاشقانِ خندانی در خیابان، در چشم‌هایم نمایان می‌شود.
    دلتنگی برای من، همان وقتی حس می‌شود که اشتباهی به جای اسمِ شخصِ روبه‌رویم، نامِ تو را به زبان می‌آورم؛ یا وقتی به خرید می‌روم و ناخودآگاه با خودم فکر می‌کنم اگر تو کنارم بودی، شاید خرید برای من، اینقدر کسل‌کننده نبود.
    دلتنگیِ من برای تو، وقتی حس می‌شود که، حرف‌های دلم در قالب یک موسیقی از ضبط اتومبیلی پخش می‌شود و مرا در خود غرق می‌کند و من نمی‌دانم که چه هنگام چشمانم از این همه فکر و خیال نسبت به تو، خیس از اشک شده‌اند.
    دلتنگی‌ام برای پدرو مادر و دورواطرافیان دیگرم، حالتی تکراری دارد اما برای تو...
    این حالات به‌خصوص فقط وقتی در وجودم حس می‌شود که دلتنگ تو باشم.
    اصلا، دلتنگی شاید همان اشک‌هایی‌ست که شب‌ها در خَفا برایت می‌ریزم و بعد، دهانم را با دستانم می‌پوشانم تا مبادا صدای هق‌هق‌هایم به گوش اهالی خانه برسد!
    دلتنگی همان پنهانی دوست داشتنِ توست که مانندِ زالو، ذره ذره جانم را می‌مکد و عاقبت مرا از پای در می‌آورد!
    نتوانم سخن گویم در درگاهت
    نشد آزاد شوم از بندِ چشمانت
    آنقدر گفتم و گفتم از عشقت
    یک شهر عاصی شد از این حکمت
    که چرا نرسیدی به او؟
    چه بگویم؟ که ندارد دوستم مانندِ او؟
    عنوان:مبهم

    حرف‌ها دارم در کنجِ گلو
    که نگفته بمانند بهتر است
    دردها دارم در تنم
    که درمان نشده بمانند بهتر است
    نگفتم عاشقم شاید
    این نگفتن بهتر است
    رفتنت را دیدم و ماند نگاهم به راه
    شاید این رفتن و نماندن بهتر است
    از خدا خواستمت قسمت نشدی
    شاید در این نرسیدن دلیلی‌ست،که بهتر است
    • Like
    واکنش‌ها[ی پسندها] Nyx
    درود کاربر گرامی، عنوان مدنظر برای دلنوشته‌تون چی هست؟
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری

تعداد بازدید از پروفایل

15
عقب
بالا