کد رمان: 5690
ناظر: @Lili.Da
جلددوم حُقه مادربزرگ
خلاصه: همه چیز از انتهای داستانی آغاز شد که گمان میکردند به پایان رسیده است. سایهها هرگز فراموش نمیکنند، آنها تا لحظهی آخر به دنبالش خواهند آمد.
آوین، دختری میان مرز تاریکی، درگیر راز کتابی میشود که هر صفحهاش پنجرهای به سوی دنیایی هولناکتر میگشاید. در این مسیر، تنها نیست؛ کسی پیش از او این راه را رفته. اما ترس! تنها مرزی است میان دنیای ما و مردگان. و حالا، پس از سالها انتظار روز موعود فرا رسیده است...اما آیا گذشتهی بیدار شده، فرصتی برای رهایی باقی میگذارد؟...
به نام خدا
خلاصه:
سلدا دربارهی گروهی از آدمهای به ظاهر معمولیست. آدمهایی که ما از کنارشان بیخبر میگذریم و از قدرتهای ماوراییشان بیخبریم.
آدمهایی با قابلیتهای ماورایی که دغدغهشان ما و زندگی نسل بعد ماست. دختر و پسر عاشقی که بخاطر وطن، زندگیشان دستخوش تغییر میشود.
سلدا رمانی با ژانر فانتزی ست و بعد از خواندن چند پارت، متوجه تفاوت آن با رمانهای فانتزی دیگر میشوید. اتفاقات و سیر زندگی سلدا در همین دنیا و زمانه اتفاق میافتد!
«بسم الله الرحمن الرحیم
و به نستعین، انه خیر ناصر و معین»
نام مجموعه: آیدی (شناسه)* نام جلد اول: «مردهنشین»
خلاصه: تا حالا برادری رو دیدین که به خواهر دو قلوش برای هدیهی تولدش مردی رو بده که نه تنها تایپشه، بلکه یکی از بزرگترین مأفیاهای ایران میخواد اون رو بکشه؟ البته، من هم فکر نمیکردم همچین موجودی وجود داشته باشه تا وقتی که محمدمهدی رو دیدم!
و میدونین ترسناکتر از همچین برادری، چی میتونه باشه؟ باز هم البته که... خواهرش، یه تودهی متحرک از تشعشعات شیطانی!

واکنشها[ی پسندها] ریحانا۲۰