کد داستان: 414 ناظر: @یخمک الدوله نام داستان: گنج سیراف نویسنده: مهدی تورانی ژانر: #فانتزی خلاصه: روزی سه برادر در شهری زندگی میکردند. افزایش مالیات و کسب درآمد پایین موجب شد تا آنها به شهر دیگری بروند. در میان راه به طور اتفاقی با یک پیرمرد مواجه میشوند که نشانههای مکان نسخههای گنجی که در...
کد: ۳۵۶۶ ناظر: @Eli.Eb تگ: برگزیده نام رمان: پامچال نویسنده: نغمه سلیمانی ژانر: #عاشقانه #اجتماعی خلاصه: مادر و برادر حنا به قصد عمل جراحی مادر، به تهران رفتهاند و با رفتنشان بستری فراهم آمده تا پسرعموی حنا نقشهی کهنه و منفورش را عملی کرده و سرزده و ناگهانی به خانهای که حنا به تنهایی...
forum.1roman.ir
شخصیت اصلی مرد رمان تو این پارت وارد میشه خوشحال میشم نگاهتون و هدیه کنید به رمانم
[خلاصه: در دادگاه عشق چهار عضو حاضر بودند: عقل ((مغز))، قلب، چشم و گوش. قاضی، به هر کدام از آنها وقت داد تا از خود در برابر موضوعی که آنها را به اینجا آورده بود دفاع کنند. همهی آنها میترسیدند. زیرا از عادل بودن قاضی مطمئن بودند. به خصوص دربارهٔ مرگ عشق! هر یک از آنها شروع به توضیح دادن بیگناه بودنشان کردند. عقل عاقلانه، قلب عاشقانه، گوش با ناله و چشم با اشک انکار کردند. قاضی اظهارات را بررسی کرد و آنها را بیگناه اعلام کرد. امّا در دل میگفت:( چه کسی مقصر است؟ چه کسی انکار می کند؟ چه کسی گناهکار است؟ آیا ممکن است پای احساس قضاوتِ بیرحم در میان باشد؟) بِراستی چه کسی گناهکار است؟ باید دید دختر قصهمان، چگونه می تواند در برابر احساس بیرحم قضاوت مقاومت کند؟]
حالا که تجربش کردم بهت میگم قطع به یقین یکی از قشنگ ترین حسا و لذتای دنیا اینه که بعد کلی کد زدن، بشینی و ثمرهی فکر و تلاشت رو ببینی
من الان فرانت کار میکنم و با بک اند اشنایی ندارم
ولی اگه علاقت رو پیدا کنی و از الان شروعش کنی حتما کلی موفق تر عمل میکنی
منم در خدمتت هستم خانم گل اگه هر راهنماییای خواستی

واکنشها[ی پسندها] Мехтаб резаят