احساسی

  1. میم.فـــا๛

    گفتمان‌آزاد گفتمان آزاد دلنوشته بید بی‌مجنونی در من قدم میزند| فاطمه محمدی اصل کاربر انجمن یک رمان

    دلنوشته‌های: بید بی‌مجنونی در من قدم میزند به قلم: فاطمه محمدی اصل مقدمه: عاق ارغوانا سر انجام دامان زمستان را می‌گیرد. حالا او کوله خجل به دوش خمیده دور می‌شود. این‌جا بهار می‌شود، آفتاب می‌تابد و گلی سرخ می‌روید. جنگلی سبز در بزم شاعرانه‌های زنی مبهم به تماشا می‌نشیند. تو بلبلی آوازه خوان...
  2. Just sara=[

    متفرقه دیالوگ هایی زیبا از رمان های خارجی

    :458213-de54ccff0b326da1694d1169fe602c5c:من رمان های خارجی زیادی خوندم و می خونم برای همین تصمیم گرفتم قسمت هایی که به نظرم زیبا و احساسی و بامعنی بود رو توی این تاپیک برای شما کاربران و بازدیدکنندگان عزیز قرار بدم :458213-de54ccff0b326da1694d1169fe602c5c...
  3. I

    حکایت سرای حکایت | یک رمان

    زنی از خانه بیرون امد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلو در دید . به انها گفت : من شما را نمیشناسم ولی فکر میکنم گرسنه باشید بفرمایید داخل تا چیزی برای خوردن به شما دهم . انها پرسیدند : ایا شوهرتان خانه است ؟ زن گفت : نه او برای کاری به بیرون از خانه رفته است . انها گفتند : پس ما نمیتوانیم...
عقب
بالا