کد رمان: 5822
ناظر: @ANAM CARA
خلاصه:
گندم، بلاگر طبیعتگرد تهرانی، برای چالش عکاسی به روستای دورافتاده و عشایری میرود. سگ کوچکش گله خان مراد را میترساند و بزغاله نادر و خوش یمن گم میشود. طبق رسم ایل، جبران خسارت؛ خان گندم را نگه میدارد تا گوسفند پیدا شود؛ اما فقط ماندن کافی نیست و گندم باید...