من همونیم که گاهی برایت مادری می کند...
گاهی مثل یک دوست پای دردت میشیند...
گاهی مثل پدر روبرویت محکم می ایستد...
گاهی مثل یک خواهر غصه ات را می خورد...
گاهی مثل یک برادر پشتت می ایستد...
و همونیم که مثل یک مرد اگر کمرت خم شد به رویت نمی آورد که خیلی پژمرده شده ای...
و همونیم که مثل یک زن تمام آرامش را به دورنت نفوذ می دهد...
اما چه حیف که من همونیم که تمام اینها را در ذهن خودم برایت هستم چون تو حتی نیم نگاهی هم به من نمی اندازی....