کم خرج لحنتی
زیاد نمیخام مشغول خوردن شیم..قابل نداره
قهوع تلخ:|از اون زهرماریازیاد نمیخام مشغول خوردن شیم..
یع چایی کافیع:)
قهوه تلخم میخوریم بیبقهوع تلخ:|از اون زهرماریا



]محل حادثه رو ترک میکردمقهوه تلخم میخوریم بیب
ول مع چاییُ اوم../:
کیک شکلاتیم میخام=|
و..
اووم!
شیرموز
بعدشم..
[-خاهر رودل نکنی یوخ؟
-ب ت ربطی ندره/:
عاقا دارم،میخورم]

اصن ت هر کافه و هرجایی ک ممکنه با هم قرار گزاشته باشیم[محل حادثه رو ترک میکردم![]()


