انقدر زیاد واسه خودم فاتحه خوندم که وقتی هم بمیرم عزرائیل میاد سر قبرم به اونایی که فاتحه میخونن میگه ...........نخونید نخونید این بیشعور فاتحه زیاد داره ،بابا دیگه اون رو پر شده جا واسه فاتحه شما نیست
اوهوم، شده، هرموقع ابجیم انگیری میده من فاتحهام رو می خونم
پ.ن: دیگه نیستش انگیری بده من برگام بریزه، کرک و پرم بریزه، بعد بگه نیازی هست چیزی بگم یا نه؟ بعد من بگم نه، کلی عذرخواهی کنم، مظلوم بشم که ببخشتم بعد اون بگه دیگه تکرار نشه منم بگم چشم بگه چشمت روشن نفسم
وقتی رفتم بیرون بدون اطلاع خانواده و دیر اومدم خونه فانتوم خوندم که مامانم رسید خونه
دیدم کسی خونه نبود دقیقا ۲۰ ثانیه بعد از اینکه من وارد شدم ، مادرم اومد خونه
خاطرات زیادن