متفرقه یک لبخندت به کل دنیا می‌ارزه| تقدیم به آیدا

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Lili.Da
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 664
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Lili.Da

معلم انجمن
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
31/7/20
ارسالی‌ها
1,371
پسندها
31,090
امتیازها
60,611
مدال‌ها
25
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #1
یک عالمه ادم وجود دارند که خیلی دوست دارند و تو براشون با ارزشی.
آدمایی که دوست دارند به بهترین جاهای دنیا برسی.
بخندی شاد باشی. اینقدر شاد باشی که احساس کنی روی زمین نیستی.:405:
منظورم مواد نیست‌ها :648350-6c3c0ad760e1505897e5de4f187de602: نری معتاد شی

مناسبت این تاپیک چیه؟:662995-13d2b18d8733d28eeebeb93ce3604071:
اکسیر انرژی بخش؟ اکسیر دوستی؟
اکسیر عشق؟
:383: اصلا هرچی.
خب خلاصه جونم برات بگه من چند روزه برای زدن این تاپیک فکر کردم و نظر پرسیدم.
بلاخره محقق شد.

یه مشت گل و بلبل و گرگ و ببر و میمون و گربه و گراز پروانه جمع شدیم بهت انرژی بدیم :648314-d18ae5246291866d416d447f52bdf0bf:
ای وای ببخشید یه لحضه فکر کردم باغ وحشه

نه ببین من و نیوشا و ماه و گندم و ... جمع شدیم بهت بگیم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

پیوست‌ها

  • images (3).jpeg
    images (3).jpeg
    6.6 کیلوبایت · بازدیدها 0
آخرین ویرایش
امضا : Lili.Da

Lili.Da

معلم انجمن
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
31/7/20
ارسالی‌ها
1,371
پسندها
31,090
امتیازها
60,611
مدال‌ها
25
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #2
امضا : Lili.Da

AYDA HOSSINY

کاربر فعال
سطح
38
 
تاریخ ثبت‌نام
25/5/19
ارسالی‌ها
829
پسندها
40,019
امتیازها
58,773
مدال‌ها
23
سن
22
  • #3
واو یعنی وسط رمان خوندن یه طوری شوکه که خوبه کپ کردم که چشمام به معنای واقعی کلمه از حدقه زد بیرون و دستم از شدت حیرت روی دهنم گذاشتم و تا چند ثانیه به خاطر بهت زدگی حتی نمی تونستم بخونم که چی نوشتین. ( دو قطره اشک هم در چشمانم حلقه زد) سوپرایز به معنای واقعی کلمه همین تایپک بود که حتی در دورترین نقطه‌ی ذهنم بهش فکر نمی کردم.
اگه دارم دیر جواب میدم هم واقعا به خاطر اینه که هم مغز و هم قلبم نیاز به یه تایمی دارن تا هضم کنن دقیقا اطرافشون داره چه اتفاقی میوفته تا این حد شوکه شدم.
گمونم کم کم باید قید نویسندگی و بزنم چون الان واقعا نمی دونم حالم رو چطوری میشه توصیف کرد عمیق‌ترین لبخندی که توی لحظه گمونم میتونستم اصلا بزنم رو موقع خوندن این تایپک زدم از ته ته دلم و فقط یک لحظه این فکر ازم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : AYDA HOSSINY

Lili.Da

معلم انجمن
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
31/7/20
ارسالی‌ها
1,371
پسندها
31,090
امتیازها
60,611
مدال‌ها
25
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #4
واو یعنی وسط رمان خوندن یه طوری شوکه که خوبه کپ کردم که چشمام به معنای واقعی کلمه از حدقه زد بیرون و دستم از شدت حیرت روی دهنم گذاشتم و تا چند ثانیه به خاطر بهت زدگی حتی نمی تونستم بخونم که چی نوشتین. ( دو قطره اشک هم در چشمانم حلقه زد) سوپرایز به معنای واقعی کلمه همین تایپک بود که حتی در دورترین نقطه‌ی ذهنم بهش فکر نمی کردم.
اگه دارم دیر جواب میدم هم واقعا به خاطر اینه که هم مغز و هم قلبم نیاز به یه تایمی دارن تا هضم کنن دقیقا اطرافشون داره چه اتفاقی میوفته تا این حد شوکه شدم.
گمونم کم کم باید قید نویسندگی و بزنم چون الان واقعا نمی دونم حالم رو چطوری میشه توصیف کرد عمیق‌ترین لبخندی که توی لحظه گمونم میتونستم اصلا بزنم رو موقع خوندن این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Lili.Da

ROSALINE

مدیر بازنشسته
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
28/11/19
ارسالی‌ها
1,238
پسندها
15,972
امتیازها
38,173
مدال‌ها
20
  • #5
واو یعنی وسط رمان خوندن یه طوری شوکه که خوبه کپ کردم که چشمام به معنای واقعی کلمه از حدقه زد بیرون و دستم از شدت حیرت روی دهنم گذاشتم و تا چند ثانیه به خاطر بهت زدگی حتی نمی تونستم بخونم که چی نوشتین. ( دو قطره اشک هم در چشمانم حلقه زد) سوپرایز به معنای واقعی کلمه همین تایپک بود که حتی در دورترین نقطه‌ی ذهنم بهش فکر نمی کردم.
اگه دارم دیر جواب میدم هم واقعا به خاطر اینه که هم مغز و هم قلبم نیاز به یه تایمی دارن تا هضم کنن دقیقا اطرافشون داره چه اتفاقی میوفته تا این حد شوکه شدم.
گمونم کم کم باید قید نویسندگی و بزنم چون الان واقعا نمی دونم حالم رو چطوری میشه توصیف کرد عمیق‌ترین لبخندی که توی لحظه گمونم میتونستم اصلا بزنم رو موقع خوندن این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ROSALINE

لآجِوَرْد

کاربر نیمه فعال
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
4/6/20
ارسالی‌ها
653
پسندها
26,523
امتیازها
44,673
مدال‌ها
20
  • #6
واو یعنی وسط رمان خوندن یه طوری شوکه که خوبه کپ کردم که چشمام به معنای واقعی کلمه از حدقه زد بیرون و دستم از شدت حیرت روی دهنم گذاشتم و تا چند ثانیه به خاطر بهت زدگی حتی نمی تونستم بخونم که چی نوشتین. ( دو قطره اشک هم در چشمانم حلقه زد) سوپرایز به معنای واقعی کلمه همین تایپک بود که حتی در دورترین نقطه‌ی ذهنم بهش فکر نمی کردم.
اگه دارم دیر جواب میدم هم واقعا به خاطر اینه که هم مغز و هم قلبم نیاز به یه تایمی دارن تا هضم کنن دقیقا اطرافشون داره چه اتفاقی میوفته تا این حد شوکه شدم.
گمونم کم کم باید قید نویسندگی و بزنم چون الان واقعا نمی دونم حالم رو چطوری میشه توصیف کرد عمیق‌ترین لبخندی که توی لحظه گمونم میتونستم اصلا بزنم رو موقع خوندن این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : لآجِوَرْد
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
10
بازدیدها
952
پاسخ‌ها
77
بازدیدها
4,232
عقب
بالا