یه شب از ترس خوابم نمیبرد.
صداهای عجیب میشنیدم و حس میکردم کسی زیر تخت نفس میکشه.
داداشم اومد زیر تختو نگاه کرد و گفت هیچی نیست و ازم خواست آروم باشم و بخوابم.
صبح بیدار شدم و یادم اومد من داداش ندارم.
دیروز یکی پیام داد ازت خوشم میاد. گفتم کجایی اونوقت؟ گفت تهرانم ولی فردا برمیگردم ایتالیا. حالا اون ویس میفرستاد من تکست،
که یه وقت صدای مرغای تو حیاطمون تو ویس نیوفته😔😂