با اینکه اینجا خیلیوقته آپدیت نشده اما زندگی خانواده پیشی ما هنوز ادامه داره؛ با شادی، غم، مرگ، دلتنگی و...
اونا برای من یه حیوون خیابونی نیستن، خانوادمن، یه تیکه از وجودمن. دلم برای همشون تنگ میشه. حیاط خونه ما پر از خاطراته ازشون، بازی کردناشون، خوابیدنشون، دعواهاشون و..
اما زندگی تلخه و حتی برای حیوونای بیگناه کوچولو گاهی تلختر.
[عکس شاهکار از بچه کوچیکی ننه کماندمونه، نبات خانوم. ]
نبات خانوم تا الان سهتا شکم زاییده، بگو ماشالا
اولین عکس از نابات خانوم بعد از زایمان-
خسته و گرسته بود. بعد از اینکه یه ظرف گندهی شیر قولد رفت باکلی ذوق نینیاشو آورد نشونم داد.
و این صفحهی جدیدی از زندگی پیشیای خونه ما بود.
[فروردین 403]