- تاریخ ثبتنام
- 10/8/20
- ارسالیها
- 3,587
- پسندها
- 7,430
- امتیازها
- 35,773
- مدالها
- 16
واژه ای نیست برازنده تکریم تو ای عشقمرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
که لب از گفته خموش است و نگاهم گویاست
واژه ای نیست برازنده تکریم تو ای عشقمرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
واژه ای نیست برازنده تکریم تو ای عشق
که لب از گفته خموش است و نگاهم گویاست
مرغ بیپر به چه امید قفس را شکند؟
تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
حافظ
نمی دانم چه می خواهم بگویممرغ بیپر به چه امید قفس را شکند؟
ورنه دلتنگ ازین عالم دلگیرم من
تاریک شد از مهر دل افروزم روزنمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته ست
هوشنگ ابتهاج
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمتاریک شد از مهر دل افروزم روز
شد تیره شب، از آه جگرسوزم روز
شد روشنی از روز و سیاهی ز شبم
اکنون نه شبم شبست و نه روزم روز
ما درس صداقت و صفا میخوانیمزلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردمما درس صداقت و صفا میخوانیم
آیین محبت و وفا میدانیم
زبن بیهنران سفله ای دل مخروش
کانها همه میروند و ما میمانیم
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پروردهمرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردانمرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم
قناعت میکنم با درد چون درمان نمییابم
تحمل میکنم با زخم چون مرهم نمیبینم