• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستانک ترجمه داستان زنی که ساعت 6 می آمد | گابریل گارسیا مارکز | احمد گلشیری

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع raha
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 7
  • کاربران تگ شده هیچ

raha

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
19/1/21
ارسالی‌ها
1,863
پسندها
10,632
امتیازها
38,678
مدال‌ها
47
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
نویسنده: گابریل گارسیا مارکز
نام داستان: زنی که ساعت 6 می آمد
نام مترجم: احمد گلشیری
در بخشی از داستان زنی که هر روز راس ساعت 6 صبح می آمد می‌خوانیم: «در خروجی متحرک گشوده شد. در آن ساعت از روز، هیچ‌کس به رستوران خوزه نمی‌آمد. چند لحظه پیش، ساعت دیواری شش ضربه نواخته بود. صاحب رستوران می‌دانست قبل از ساعت شش و نیم صبح، هیچ‌کدام از مشتری‌های دایمی او نمی‌آیند. دقیقا چند دقیقه‌ای به شش صبح مانده بود که زنی طبق عادت هر روز صبحش به آن‌جا داخل شد و بدون آن‌که کلمه‌ای حرف بزند، بر روی چارپایه‌ای در مقابل پیشخوان نشست. سیگاری خاموش در بین دو لـبش به چشم می‌خورد...» ...
 
امضا : raha

raha

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
19/1/21
ارسالی‌ها
1,863
پسندها
10,632
امتیازها
38,678
مدال‌ها
47
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #2
در متحرک باز شد. در آن ساعت کسی در رستوران خوزه نبود. ساعت تازه شش ضربه نواخته بود و مرد می‌دانست که مشتری‌های همیشگی تا پیش از ساعت شش‌ونیم پیدایشان نمی‌شود. زن، به خلاف مشتری‌های هر روزه و منظم، هنوز آخرین ضربه ی ساعت شش نواخته نشده وارد شد و، مثل هر روز در آن ساعت، بی آن که لـ*ـب از لـ*ـب بردارد روی چارپایه نشست. سیگار روشن نشده ای را محکم زیر لــب گرفته بود.
خوزه وقتی زن را دید که نشست، گفت: “سلام، شازده. ” به سر دیگر پیشخان رفت و با کهنه ی خشکی روی میز رگه دار را پاک کرد. هروقت کسی پا به مغازه می‌گذاشت خوزه همین کار را می‌کرد. صاحب چاق و چله و سرخ و سفید رستوران حتی با حضور این زن که با او کمابیش خودمانی بود قیافه‌ی هر روزه و ابلهانه‌ی آدمی‌ فعال را به خود می‌گرفت. از آن سر پیشخان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : raha

raha

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
19/1/21
ارسالی‌ها
1,863
پسندها
10,632
امتیازها
38,678
مدال‌ها
47
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #3
زن گفت: “ هنوز که پولی پیدا نکرده ا‌م. ”
خوزه گفت: “ تو سه ماهه پولی به جیب نزده‌ی، اما من مرتب برات یه چیز حسابی روبه راه کرداه‌م. ”
زن که هنوز چشمش به خیابان بود با لحن غمگینی گفت: “امروز فرق می‌کنه. ”
خوزه گفت: “ روزها همه مث همه ن. هر روز ساعت شش تا ضربه می‌زنه، اون وقت تو سروکله ت پیدا می‌شه و می‌گی، دلم از گشنگی ضعف میره. بعد من یه چیز حسابی برات درست می‌کنم. تنها فرقی که امروز کرده اینه که نگفتی دلم از گشنگی ضعف می‌ره. از این نظر فرق کرده. ”
زن گفت: “همین طوره. ” رویش را برگرداند وبه مرد، که در انتهای پیشخان داشت چیزهای یخچال را وارسی می‌کرد، نگاه کرد.
زن دو سه ثانیه ای مرد را برانداز کرد. سپس به ساعت بالای قفسه نگاهی انداخت. سه دقیقه از شش گذشته بود. گفت: “آره، دیگه. امروز فرق...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : raha
عقب
بالا