آیهان...
دومین جوجهای بود که زایمان مامانش با من بود...
اما یه جورایی از همون موقع که به دنیا اومد برام خیلی عزیز شد...
تنها بچهای بود که حتی توی اینستا هم پستش رو گذاشتم...
قبل از به دنیا اومدنش، یه عالمه دعوا با رزیدنتها داشتیم، کلی اذیت کردن...
هم ما رو ، هم مامانِ آیهان رو....
طوری بود که واسه چندمین بار در طی ۴ سال کارشناسی از انتخاب مامایی پشیمون شده بودم،
اما وقتی آیهان به دنیا اومد؛ انگار شد آب روی آتش،
هم آتش دل من و استادم رو خاموش کرد؛ هم آتش دل مامانشو ...
با اینکه خیلی اذیت شد تا زایمان کنه... اما از لحظه زایمان تا زمانی که توی بلوک زایمان بودن... "خدا خیرت بده هم خودتو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.