- تاریخ ثبتنام
- 21/4/21
- ارسالیها
- 1,036
- پسندها
- 34,863
- امتیازها
- 59,573
- مدالها
- 25
- سن
- 23
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #11

حس خیلی عجیبیه...
از کلاس چهارم؛ یعنی حدودا از ۱۴ سااال پیش...
نزدیک مدرسهمون یه گلفروشی بود که همیشه مامانم ازش برام گل میخرید....
خونهمون رو که عوض کردیم؛ دقیقا روبهروی خونهمون یه گلفروشی بود که خیلیی از تزئین گلهاش خوشم میاومد؛ برا همین همیشه ازش گل میخریدم، بعد چند سری... یه بار که با مامانم رفتم؛ فهمیدم همون آقاییه که اون موقعها برام ازش گل میخرید، یعنی بعد از حدود ۷ سال دوباره دیدیمش
.
.
.
چند هفته پیش درمورد بیمارستانمون پرسید؛ فکر کردم تازه خانمش بارداری شده...
هفته پیش مریض برده بودم ساختمون مرکزی؛ دیدمش پشت در بخش ایستاده، حقیقتا پراام...

از کلاس چهارم؛ یعنی حدودا از ۱۴ سااال پیش...
نزدیک مدرسهمون یه گلفروشی بود که همیشه مامانم ازش برام گل میخرید....
خونهمون رو که عوض کردیم؛ دقیقا روبهروی خونهمون یه گلفروشی بود که خیلیی از تزئین گلهاش خوشم میاومد؛ برا همین همیشه ازش گل میخریدم، بعد چند سری... یه بار که با مامانم رفتم؛ فهمیدم همون آقاییه که اون موقعها برام ازش گل میخرید، یعنی بعد از حدود ۷ سال دوباره دیدیمش

.
.
.
چند هفته پیش درمورد بیمارستانمون پرسید؛ فکر کردم تازه خانمش بارداری شده...
هفته پیش مریض برده بودم ساختمون مرکزی؛ دیدمش پشت در بخش ایستاده، حقیقتا پراام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش