خلاصه:
الکس، نوجوانی دبیرستانی، درست قبل از پرواز کلاسشان به فرانسه، رؤیایی واضح از سقوط هواپیما میبیند و وحشتزده چند نفر را مجبور به ترک پرواز میکند. وقتی همان حادثه واقعاً رخ میدهد، بازماندهها احساس میکنند از سرنوشت فرار کردهاند. اما بهتدریج اتفاقات عجیب و تصادفهای غیرمنتظره سراغشان میآید و الکس متوجه میشود که «مرگ» برای هرکدام ترتیبی مشخص دارد. او و دوستانش تلاش میکنند الگو را پیدا کنند و جلوی نوبت بعدی را بگیرند. داستان بیشتر درباره تلاش برای شکستن چرخه سرنوشت و کشمکش ذهنی با ترس دائمی است.