داستان داستان|هتلِ سایه‌ها و پژواک فراموشی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع D.Kh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 13
  • کاربران تگ شده هیچ

D.Kh

کاربر فعال بخش
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/10/25
ارسالی‌ها
18
پسندها
51
امتیازها
90
  • نویسنده موضوع
  • #1
هتلِ سایه‌ها و پژواکِ فراموشی
آریا پشتِ میزِ تحریرِ عتیقه‌اش نشسته بود؛ گویی سال‌هاست به آن میخکوب شده. قلم در انگشتانش بی‌جان بود و کاغذِ سفیدِ روبرویش، همانند صحنه‌ٔ نمایش خالی، او را به سخره می‌گرفت. او، آریا، کسی که روزگاری با کلماتش کابوس می‌ساخت و نویسندگانِ جوان، ترس را از انگشتانِ او می‌آموختند، حالا خودش در چنگالِ سکوتی وهم‌آور گرفتار بود. خلاقیتش، چونان چاهی خشکیده، دیگر آبی برایِ بیرون کشیدن نداشت.
در همین روزهایِ تاریک بود که زمزمه‌ای، چون نسیمی موذیانه، به گوشش رسید. هتلی در دلِ جنگل‌هایِ دورافتاده؛ مکانی که گفته می‌شد کتابخانه‌ای ممنوعه در سینه‌اش دارد. کتاب‌هایی نه از جنسِ کاغذ و مرکب، که از جنسِ ترسِ ناب و مرگ‌های ناگهانی. شایعه بود که چند نفر، پس از خواندنِ آن کتاب‌ها،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا