- نویسنده موضوع
- #1
نُتِ دلم رو دور غمگین کوک شده!
یاداشتهام تو نوشتن از خوشبختی باهام راه نمیان!
قلمم باهام نمیسازه، بیقراری میکنه
میخوام اصلا نباشم
بزارم یه چند روز برم
گم بشم
بین کتابام
تو بغل بارون
تبدیل بشم به یه قهوهی تلخ
یه جادهی خیس
دور بشم
نه عابری باشه
نه ماشینی
نه تیره چراغی
تاریکِ تاریک باشم
همه جا خیس
همه جا غمگین
میخوام رو میز سرد بشم
از دهن بیوفتم
بارون بخوره بهم از میز سرازیر بشم
من از زندونی بودم تو فنجون خستم
از پیاده راه رفتن و به هیچجا نرسیدن خستم.
برم و اثری ازم نمونه
هیچکس نباشه
هیچکس من رو نشناسه
متعلق به هیچی نباشم
دلم یه چند روز نبودن میخواد...
تا بعدش به خودم بیام
یاداشتهام تو نوشتن از خوشبختی باهام راه نمیان!
قلمم باهام نمیسازه، بیقراری میکنه
میخوام اصلا نباشم
بزارم یه چند روز برم
گم بشم
بین کتابام
تو بغل بارون
تبدیل بشم به یه قهوهی تلخ
یه جادهی خیس
دور بشم
نه عابری باشه
نه ماشینی
نه تیره چراغی
تاریکِ تاریک باشم
همه جا خیس
همه جا غمگین
میخوام رو میز سرد بشم
از دهن بیوفتم
بارون بخوره بهم از میز سرازیر بشم
من از زندونی بودم تو فنجون خستم
از پیاده راه رفتن و به هیچجا نرسیدن خستم.
برم و اثری ازم نمونه
هیچکس نباشه
هیچکس من رو نشناسه
متعلق به هیچی نباشم
دلم یه چند روز نبودن میخواد...
تا بعدش به خودم بیام