- تاریخ ثبتنام
- 1/10/25
- ارسالیها
- 18
- پسندها
- 51
- امتیازها
- 90
- نویسنده موضوع
- #1

پیانو
ساعت، نبضِ زمان را با صدایِ خشکِ تیکتاکهایش در گلویِ سکوتِ اتاق خفه میکرد. سه بامداد. ساعتی که در آن، مرزِ بینِ جهانِ زندهها و قلمروِ سایهها، به نازکیِ یک برگِ کاغذ میشود.
از طبقه پایین، صدایِ پیانو دوباره بلند شد؛ اما این بار، چیزی که در آن متفاوت بود، نه ریتم بود و نه ملودی؛ بلکه جنسِ صدا بود که متفاوت به نظر میرسید. کلاویهها گویی زیرِ فشارِ انگشتانی استخوانی و سرد، نه برایِ نواختن، که برایِ زجه زدن به بازی گرفته شده بودند. هر نت، همانند خنجریِ زنگزده بر پیکرِ آرامشِ خانه فرود میآمد. آن صدا، صدایی نبود که از سیمهایِ مسی خارج شود؛ صدایی بود که انگار از حنجرهیِ تاریکی بیرون...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.