برای چه کسی لالایی میگویی، مادر تریج؟
برای پسرم، که تنش از زمستان سردتر است.
برای چه کسی آواز میخوای، مادر گزل؟
برای دخترم، که از شب بیصداتر است.
شب اینقدر سیاه نمیشود، سارا!
دل اینقدر گرفته نمیشود، سارا!
مبادا مرگ چشمان تو را بستهباشد!
گریه اینقدر طولانی نمیشود، سارا!
چینهای پیراهن سفیدت به ماه میماند، سارا!
اشک دوندهی چشمانم به رود میماند، سارا!
در آسمان، برای شنیدن گریهام گرد آمدهاند
برخیز و مهمانهای مادرت را به انتظار مگذار، سارا!
برای سفر، محبوب من، زود بود، بسیار زود
آفتاب زمستان هم با این شتاب، غروبنمیکند
عمر شقایق کوتاه است اما نه به کوتاهی نگاه عاشق شرمگین
دشمن بد هم گندم سبز را اینگونه بیرحمانه لگدکوب نمیکند.
ماده شیری چون مَلّان هرگز پیر نمیشود تا پیر و جوانش به یک اندازه بیارزند، و افسانه هرگز ترک افسانگی نمیکند، و دلیری امانتیست نزد زنان ترکمن، و میراثیست، و ودیعهییست، و یادگاریست، و موهبتیست
#آتش_بدون_دود: عاشق شدن حرفهی بچههاست، عاشق ماندن هنر مردان و دلاوران. سستعهدیهای عشّاق باعث شده بسیاری از داستانهای عاشقانهی مبتذل در جایی تمام شود که عاشق به معشوق میرسد؛ حال آنکه مهم، از این لحظه به بعد است.