آنچه را که میدانی و مردّدی که درست است یا نه، به همین این گونه بگو:
میگوییم اما بر صحّت آنچه میگویم مطمئن نیستم.
و آنچه را که نمیدانی در نهایت آرامش بگو نمیدانم وتمام کن.
برای هر پرسشی، تنها یک پاسخ وجود دارد.
تن به مباحثه و جدل نسپار تا تورا به بن بست نکشانند و به تناقص گویی دچار نکنند؛ چرا که در هر مجادله،ناگزیر،گرههایی هست و بستگیهایی، که انسان برای گشودن آنها گرفتار دوگانه گویی میشود.
عشق، خوب دیدن است؛
خوب چشیدن؛ خوب بوییدن؛ خوبزمزمه کردن؛ و خوب لمس کردن.
عشق، مجموعهای از تجربههای زندهی دائم طاهرانه است؛ و این همه نه فقط تعریف عشق است که تعریف زندگی هم هست ...
عشق، زورش، به عمیقترین و پیچیدهترین ریشهها هم میرسد.
به خدا میرسد.
عشق، کمرِ درد را میشکند، خونِ درد را میریزد، کویرِ درد را به مزرعهی سبزِ سلامت تبدیلمیکند.
صبرکن آیلر ، صبرکن...
یک مرد عشق را پاس میدارد یک مرد هرچه را که میتواند به قربانگاه عشق میآورد
آنچه فدا کردنی ست فدا میکند
آنچه شکستنی ست میشکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل میکند اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمیرود.
انسان، به تدریج کم رویا میشود، و آنگاه، عاقبت، بی رؤیا.
گمان میکنم این هیچ خوب نباشد که انسان، آن قدر دوام بیاورد که بیرؤیا بماند.
مرگِ به هنگام یعنی مرگی پر از حسرت و رؤیا و آرزو.
بی رؤیا مردن، یعنی تنهای تها مردن.
عناصر رؤیا ساز، مرتباً میروند و دور و بَرَت را خلوت و خلوتتر میکنند تا زمانی که نوبت خود تو میرسد که به عنوان یک عنصر رؤيا ساز، راهت را بکشی و بروی...
آلنی!
عذرخواهی جهان را عوضنمیکند، همانطور که نصیحت جهان را عوضنمیکند، همان طور که پاسبان جهان را عوضنمیکند، آزادیخواهان جهان را عوضنمیکنند، و نگرههای غیرکاربردی…
مشکل بزرگ جهان ما، فساد است آلنی، و فساد، بیش از آن شیرین است که بتوانی با کمک پاسبان و نظراتِ سیاسی و موعظه با آن مقابلهکنی…
وقت بیمصرفمانده و بوی ناگرفتهی بسياری در کيسههايمان داريم. وقتی که تباه میکنيم، میسوزانيم، به بطالت میگذرانيم. بسياری از ما میتوانيم پنج برابر، ده برابرِ آنچه کار میکنيم، کار کنيم، ياد بگيريم، بيفزاييم، تغيير بدهيم. انسان شهری، عجيب در بيگاری و بطالت فرو رفته است؛ بهانهجویی و وراجی، شوخیهای مبتذل خجالتآور، ولگردیهای بدون عمق، وقتکشی، خوابهای طولانیِ پيرکننده، و هميشه در انتظار حادثهای غريب و دگرگونکننده، اگر نه، معجزهای، دست کم کرامتی، و ناگهان حلشدن جميع مشکلات؛ اما اين برخود با زندگی، فقط تباهکردن زندگی است.