همگانی همگانی | خاطرات ما

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ملکه جهنمی❄
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 1
  • بازدیدها بازدیدها 27
  • کاربران تگ شده هیچ

ملکه جهنمی❄

گوینده انجمن
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
2/8/19
ارسالی‌ها
2,469
پسندها
15,351
امتیازها
44,373
مدال‌ها
20
  • نویسنده موضوع
  • #1
یووو گایز چطورید بچه‌ها

ملکه جهنمی بعد از مدت‌ها از اعماق جهنم برگشته با کلی ایده ناب
و این بار موضوع ما شمایید بله خود شما
داستان از چه قراره؟ موضوع ساده‌اس این بار ما در کنار هم جمع میشیم تا یه گپ و گفت حسابی راه بندازیم. برای چی؟ خب ساده‌اس تجربیات ماورایی و شخصی خودمون رو با هم اینجا به اشتراک میزاریم. بعد اگر دوست داشتید حتی میتونیم یه گپ تشکیل بدیم و در رابطه با واقعی بودن یا نبودنشون بحث کنیم. پس درواقع موضوع این گپ شمایید.
حالا خاطرات رو چطور قراره بفرستید؟ ساده‌اس تو پروفایل یا پی وی بنده و هر کدوم که راحت بودید. اگر بخواید اسمتون زیرش تگ میشه اگر هم نخواید فدا سرتون خاطره بی نام قرار میگیره و خب منم هیچ دستی تو خاطره نمیبرم و فقط گفته‌هاتون رو از زبون خودتون اینجا میزارم
پس...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ملکه جهنمی❄

ملکه جهنمی❄

گوینده انجمن
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
2/8/19
ارسالی‌ها
2,469
پسندها
15,351
امتیازها
44,373
مدال‌ها
20
  • نویسنده موضوع
  • #2
این خاطره مال چند سال پیشه وقتی که من دانش آموز مدرسه راهنمایی بودم.
اون سال تابستون مثل همیشه یه تابستون گرم بود و جای خواب من باد کولر نمی‌زد؛ پس من بلند شدم و جام رو زیر باد کولر تو پذیرایی انداختم. درست وسط پذیرایی و رو در روی اتاق خواب.
ساعت از نیمه شب گذشته بود شاید حدودای 2_3 صبح اون وقتا گوشی نداشتم، سرم تو تبلت بود و مشغول خوندن رمان بودم. البته فکر نکنید داستان ترسناک یا چی نه. صرفا داشتم یه رمان طنز میخوندم. و انصافا انقدر برام خنده دار بود برای این که صدای خنده ام بلند نشه صورتم رو تو بالشت فرو می‌کردم که کسی رو از خواب بیدار نکنم. اینم بگم جز من همه تو خواب عمیق بودن تنها منبع نور هم مهتابی آشپزخونه بود. اتاق خواب هم تقریبا تو تاریکی مطلق بود و فقط انعکاس نور تو آینه‌ای که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ملکه جهنمی❄

موضوعات مشابه

عقب
بالا