- تاریخ ثبتنام
- 10/5/21
- ارسالیها
- 1,359
- پسندها
- 44,676
- امتیازها
- 60,573
- مدالها
- 33
- نویسنده موضوع
- #1

این دفتر متعلق به کاربر @Łacrîmosã میباشد.
تنها این کاربر، با توجه به قوانین اجازهی ارسال آثار هنری خود را دارد.
•تالار هنر•

پشت این طراحی یه داستان حزنانگیز هست که میخوام ببینم میتونید متوجهش بشید
اینکه این فی، چی کم داره؟
-Details-
خدای ماه که با جوهر دریا مینویسد، جایی زیر لایههای کهنسال اقیانوس صدای چنگ پریها شنیده میشود... این صدا، نُت به نُت، از مرجانهای درخشان و غارهای صدفنشان بالا میآید و به تالارِ شاهان زیر آب میرسد. او، ملکه اقیانوس، بر تختی از صخرههای مرجانیِ بنفش و صورتی نشستهست.
در چشمانِ او، تمامِ اسرارِ جزر و مد پنهانست؛ و موهای بلندِ مسیاش، همچون جلبکهای طلایی در جریانِ آبِ آرام، میرقصند. او با هاله پرانرژیاش، قلمرو خود را در سکوت مطلقِ عمق، مدیریت میکند. پوستِ صدفیِ دُمش، بازتابی از هزاران ستارهی غرق شدهست، و از میان لبهایش، فقط کلماتِ حقیقت و جریان سرنوشت...
چو دیدی تو پیری ز رُخ، مُشکفام
مَکُن اعتمادش که نِی نیکنام.
نه آن دستِ پرچین که جوید صواب،
بَرَد سوی تو مرگ ازین سان شتاب.
بُنِ دوزخست آن فروغِ بَصَر،
کِه آوَرده از عالمِ شَر، خبر.
بُوَد سِعلوة همان جنّ دیرسال،
کِه از چهر پاکان به مَکرش مَلال.

در عمقِ تاریک-روشنِ «برجِ قمر»، آنجا که زمان همچون شرابی کهنه در قدحِ سکوت رسوب کرده است، عکاسی با چشمانی به رنگِ خاکسترِ سرد ایستاده که گویی همزادِ نفرینشدهی «ایموند تارگرین» است؛ او که قلبی چون «آتش بدون دود» در سینه دارد، نه با شمشیر، بلکه با لرزشِ دریچهی دوربینش، روحِ سرگردانِ خویش را در کالبدِ کاغذهای حساس به نور میدمد. هر تلألو دوربینش، برقیست که از چشمِ...
-flat color-