- تاریخ ثبتنام
- 30/1/21
- ارسالیها
- 1,936
- پسندها
- 7,033
- امتیازها
- 27,173
- مدالها
- 15
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #1
سلامم
بعد کمی وقفه شروع کنیم
به نام خالق زیبایی ها
اتاق شماره ۷
باران بیوقفه میبارید. آرمان لحظهای از شیشهی مهگرفتهی هاستل دست دوم نگاهش را برداشت و به کلید زنگزدهای که صاحبخانه به او داده بود خیره شد.
روی کلید حک شده بود: ۷.
صاحبخانه گفته بود:
«اتاق شماره ۷ خالیه، ولی کسی توش نمیخوابه... اگر شب صدایی شنیدی، فقط در رو باز نکن.»
خندهاش گرفته بود. خیال میکرد پیرمرد برای ترساندنش این حرف را زده. اما نیمهشب، وقتی صدای *تقتق* از پشت در آمد، تمام لبخندش از صورتش فرار کرد.
صدا آرام و مداوم بود، مثل ضربههای بندری روی چوب خیس.
آرمان به ساعت نگاه کرد — ۲:۴۳.
«حتماً بادِ بارونه...»
ولی صدا دقیق، منظم و انسانی بود.
از روی تخت بلند شد. چراغ را روشن نکرد...
بعد کمی وقفه شروع کنیم
به نام خالق زیبایی ها
اتاق شماره ۷
باران بیوقفه میبارید. آرمان لحظهای از شیشهی مهگرفتهی هاستل دست دوم نگاهش را برداشت و به کلید زنگزدهای که صاحبخانه به او داده بود خیره شد.
روی کلید حک شده بود: ۷.
صاحبخانه گفته بود:
«اتاق شماره ۷ خالیه، ولی کسی توش نمیخوابه... اگر شب صدایی شنیدی، فقط در رو باز نکن.»
خندهاش گرفته بود. خیال میکرد پیرمرد برای ترساندنش این حرف را زده. اما نیمهشب، وقتی صدای *تقتق* از پشت در آمد، تمام لبخندش از صورتش فرار کرد.
صدا آرام و مداوم بود، مثل ضربههای بندری روی چوب خیس.
آرمان به ساعت نگاه کرد — ۲:۴۳.
«حتماً بادِ بارونه...»
ولی صدا دقیق، منظم و انسانی بود.
از روی تخت بلند شد. چراغ را روشن نکرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.