کارگاه گفت‌وگو ️ میدونِ نبردِ واژه‌ها: هزارتوی روایت (داستان‌نویسی گروهی)

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Ghasedak~
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 1
  • بازدیدها بازدیدها 106
  • کاربران تگ شده هیچ

Ghasedak~

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
1,146
پسندها
4,710
امتیازها
23,673
مدال‌ها
16
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #1
سلام به همه‌ی اونایی که با قلم‌شون جادو می‌کنن!

همه‌ی ما می‌دونیم که تنهایی نوشتن چقدر سخته، اما وقتش رسیده که یه کار بزرگ کنیم. می‌خوایم قدرت تخیلِ بهترین نویسنده‌های انجمن رو با هم ترکیب کنیم و یه داستانی بسازیم که تنِ هر خواننده‌ای رو بلرزونه. اینجا دیگه فقط نویسنده نیستید، شما «خالق» هستید. قراره با شخصیت‌های اختصاصیِ خودتون وارد یه بازی بشید که سرنوشتش دستِ تک‌تک شماست.

اینجا جای آزمون و خطاست؛ جایی برای اینکه نشون بدید چقدر توی بداهه‌نویسی و حفظ انسجامِ قصه استادید.

قراره چه اتفاقی بیفته؟ خیلی ساده‌ست: ما اینجا یه «جرقه» می‌زنیم؛ یعنی یه خلاصه‌ی کوتاه و یه شروع طوفانی برای داستان ارائه می‌دیم. از اون لحظه به بعد، میدون دست شماست. شما با پست‌هاتون قصه رو به جلو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Ghasedak~

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
1,146
پسندها
4,710
امتیازها
23,673
مدال‌ها
16
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #2
خلاصه‌ی ماجرا:
«منصور بزرگمهر»، کلکسیونر مشهور و ثروتمند، در یک اتاقِ کاملاً قفل‌شده در طبقه سوم عمارتش درگذشت. پلیس علت را «ایست قلبی» اعلام کرد، اما امشب، درست در چهلمین روز مرگ او، وکیل خانواده پرده از حقیقتی هولناک برمی‌دارد. او (؟) نفر را که ظاهراً هیچ نسبتی با هم ندارند به عمارت فراخوانده است.

هر یک از شما نامه‌ای دریافت کرده‌اید که در آن تکه‌ای از یک خاطره‌ی فراموش‌شده یا عکسی از یک صحنه‌ی جرم قدیمی قرار دارد و این جمله: «من قاتل خودم را می‌شناسم؛ او همین حالا در میان شماست. میراث من به کسی می‌رسد که جرئت کند حقیقتِ آن شب را بگوید.»

حالا در سالن اصلی، درهای عمارت قفل شده‌اند. شما با غریبه‌هایی هم‌میز هستید که شاید یکی از آن‌ها قاتل باشد و بقیه، همدستانی که با سکوت‌شان به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا