داستان داستان | شب تاریک و جاده

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع AROOS MORDE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 15
  • کاربران تگ شده هیچ

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,682
پسندها
27,569
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
ساعت یه ربعی از دو نصفه شب می‌گذره که اتوبوس سر سه راه حسن آباد با سر و صدای زیادی توقف می‌کنه. شاگرد راننده در رو باز می‌کنه و با لحن تحکم آمیزی که خستگی توش موج میزنه میگه: سه راه…
خودش دستگیره آهنی رو می‌گیره و می‌پره پایین. از صندلی بلند می‌شم و دو رو برم و نگاهی می‌کنم. همه م**س.ت خوابن و فقط منم که باید پیاده بشم.
شاگرد راننده، صندوق اتوبوس رو باز می‌کنه و ساک منو می‌ذاره زمین. تشکری ازش می‌کنم و برش می‌دارم. بدون اینکه جواب بده در صندوق رو می‌بنده و سوار اتوبوس می‌شه و در رو می‌بنده.
اتوبوس از جلوم که رد میشه همه جا میشه تاریکی مطلق… صدای جیرجیرک‌ها از دو طرف جاده میاد. بی‌خیال تاریکی، ساک به دست حرکت می‌کنم به طرف اونور جاده. صدای ماشینی از سمت چپم میاد. سر بر می‌گردونم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : AROOS MORDE
عقب
بالا