داستان داستان|اتاق412

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع پارادوکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 20
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
هتلِ «سپیدار» در جاده‌ای مه‌گرفته قرار داشت؛ هتلی ارزان، خلوت و همیشه پر از سکوت. «لیلا» که برای یک مأموریت کاری به شهر رفته بود، اتاق ۴۱۲ را گرفت. پذیرش‌چی فقط یک جمله گفت:
اگر شب کسی در زد، در را باز نکنید. این طبقه مهمانِ قدیمی دارد.

لیلا خندید و وارد اتاق شد. نیمه‌شب، صدای در زدن آمد. سه ضربه‌ی آرام. بعد چهار ضربه. بعد دوباره سه ضربه.
او از پشت در پرسید: «کیه؟»
صدایی خیلی آرام جواب داد:
منم... از اتاقِ قبلی.

لیلا یخ زد. چون اتاق قبلی او وجود نداشت؛ اتاق ۴۱۲ آخرین اتاقِ راهرو بود. با ترس به چشمیِ در نگاه کرد. راهرو خالی بود، اما در انتهای آن، زنی ایستاده بود با لباسِ سفیدِ خیس و موهای چسبیده به صورت. سرش را کمی کج کرد و گفت:
«تو هم بالاخره صدای منو شنیدی.»

لیلا به عقب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس
عقب
بالا