میز گفت‌وگو [ میز گفت‌و‌گوی تضاد اول ]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع vanıa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 8
  • بازدیدها بازدیدها 116
  • کاربران تگ شده هیچ

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,610
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
با سلام و درود خدمت کاربران عزیز یک رمان

امشب و در این فرصت، گرد هم اومدیم تا با هم در خلال گپ‌و‌گفتی دوستانه، اوقاتی خوش همراه با افزایش دانش و وسعت دیدگاه داشته باشیم.

ما از جایی آمدیم که مرزها از پیش کشیده شده بودند، برچسب‌ها آماده بودند، «بایدها» بیشتر از «چراها» شنیده می‌شدند. اما یک جایی، یک چیز در درونمان گفت: شاید وقتش است که همه‌ی این‌ها را از نو نگاه کنیم.
تضاد قرار است با کلیشه‌ها بجنگد؛ با معناهای اشتباهی که در ذهنمان جا خوش کرده‌اند؛ با باورهایی که سال‌هاست بی‌هیچ فکری تکرارشان می‌کنیم.
...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
201
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • #2
من کاملاً با این موضوع موافق هستم که والدین نباید روش تربیتی گذشته رو پیش بگیرن. تفکر هر نسل با نسل قبلی متفاوته اما بسیاری از مادر و پدرها چنین موضوعی رو نمی‌تونن بپذیرن چون وقتی خودشون ارزش‌ها و تضادهاشون رو با والدینشون مطرح کردن از سمت اون‌ها سرکوب شدن. ( حالا به هر روشی ) و این باعث شده فکر کنن که وقتی پدر و مادر بشن بیشتر می‌دونن، بیشتر بلدن و در اون زمان دیگه کسی نمی‌تونه به اعتقادات اون‌ها توهین کنه چون قدرت رو در دست دارند، اما نمی دونن که ارزش‌ها و اعتقاداتشون خیلی وقته که سرکوب شده، شکسته شده و جور دیگه‌ای شکل گرفته.
روش تربیتی برای بعضی افراد مثل ژنتیک می‌مونه، انسان ویژگی‌هایی رو از پدر و مادرش به ارث می‌بره و برای اون افراد روش تربیتی هم چیزی هست باید از والدین بهشون برسه و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

FATMAGOL

پرسنل مدیریت
مدیر تالار روانشناسی
سطح
39
 
تاریخ ثبت‌نام
27/9/19
ارسالی‌ها
1,685
پسندها
40,956
امتیازها
61,573
مدال‌ها
27
سن
22
  • مدیر
  • #3
خانواده اولین بنیادیه که هرکودکی توش بزرگ میشه.
راه رفتن رو از اون‌ها یاد می‌گیره، حرف زدن رو از اون‌ها یاد می‌گیره و حتی یاد می‌گیره چطور با خودش رفتار کنه.

یه نظریه‌ایی هست توی روانشناسی که میگه ما درونمون یه صدایی از پدر و مادرمون رو درونی کردیم.
حتی وقتی اون‌ها چیزی نمیگن، صدای تحقیر و سرزنش‌هاشون درونمون هست.
پدری که به بچش میگه "اسمت رو از شناسنامم بیرون می‌کنم"
مادری که هیچوقت از بچش راضی نبوده، هیچوقت بچش براش کافی نبوده. هیچوقت دوست داشته نشده و حتی نمی‌دونه دوست داشته شدن چه شکلیه.
چطور می‌تونه اینارو فراموش کنه؟ چطور با زخمش زندگی کنه؟
چطور دست از تلاش برای راضی نگه داشتن بقیه برداره تا یکم و حتی یکم دوسش داشته باشن، دست برداره از تلاش برای رها نشدن و طرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : FATMAGOL

FakhTeh

مدیر بازنشسته
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
29/1/20
ارسالی‌ها
3,982
پسندها
43,655
امتیازها
74,371
مدال‌ها
36
  • #4
هم توی متن تاپیک، هم توی پیام‌های اینجا، چیزی که خوندم والدین رو بسیار خودمحور، مطمئن و مستحکم در رفتارشون توصیف کرده و به تصویر کشیده... یا من اینطور احساس کردم.
در واقع، وقتی داریم یک روایت «شکستن» رو تعریف می‌کنیم روالش به همین شکله. یک چیزی سخت و محکمه، که یک چیز ظریف‌تر و ضعیف‌تر رو خرد می‌کنه. زمین و لیوان، چکش و شیشه، والدین و کودک.
پس طبیعیه که والدین رو محکم تصور کنیم.
ولی من با این مورد خیلی موافق نیستم.

نمی‌دونم تا چه حد قابل درکه، اما انسان‌ها در خشم و تنفر و طغیان، بیشتر از هر زمان دیگه‌ای لغزیده و بی‌بنیانن. ترسیده‌ن، سرگردانن.
احتمالا شنیدید، یه جمله‌س که میگه «اشکالی نداره، همه‌مون اولین باره زندگی می‌کنیم» و این طبیعیه که ندونیم چطور انجامش بدیم و داستان‌مون رو پیش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : FakhTeh

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
201
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • #5
هم توی متن تاپیک، هم توی پیام‌های اینجا، چیزی که خوندم والدین رو بسیار خودمحور، مطمئن و مستحکم در رفتارشون توصیف کرده و به تصویر کشیده... یا من اینطور احساس کردم.
در واقع، وقتی داریم یک روایت «شکستن» رو تعریف می‌کنیم روالش به همین شکله. یک چیزی سخت و محکمه، که یک چیز ظریف‌تر و ضعیف‌تر رو خرد می‌کنه. زمین و لیوان، چکش و شیشه، والدین و کودک.
پس طبیعیه که والدین رو محکم تصور کنیم.
ولی من با این مورد خیلی موافق نیستم.

نمی‌دونم تا چه حد قابل درکه، اما انسان‌ها در خشم و تنفر و طغیان، بیشتر از هر زمان دیگه‌ای لغزیده و بی‌بنیانن. ترسیده‌ن، سرگردانن.
احتمالا شنیدید، یه جمله‌س که میگه «اشکالی نداره، همه‌مون اولین باره زندگی می‌کنیم» و این طبیعیه که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

FATMAGOL

پرسنل مدیریت
مدیر تالار روانشناسی
سطح
39
 
تاریخ ثبت‌نام
27/9/19
ارسالی‌ها
1,685
پسندها
40,956
امتیازها
61,573
مدال‌ها
27
سن
22
  • مدیر
  • #6
هم توی متن تاپیک، هم توی پیام‌های اینجا، چیزی که خوندم والدین رو بسیار خودمحور، مطمئن و مستحکم در رفتارشون توصیف کرده و به تصویر کشیده... یا من اینطور احساس کردم.
در واقع، وقتی داریم یک روایت «شکستن» رو تعریف می‌کنیم روالش به همین شکله. یک چیزی سخت و محکمه، که یک چیز ظریف‌تر و ضعیف‌تر رو خرد می‌کنه. زمین و لیوان، چکش و شیشه، والدین و کودک.
پس طبیعیه که والدین رو محکم تصور کنیم.
ولی من با این مورد خیلی موافق نیستم.

نمی‌دونم تا چه حد قابل درکه، اما انسان‌ها در خشم و تنفر و طغیان، بیشتر از هر زمان دیگه‌ای لغزیده و بی‌بنیانن. ترسیده‌ن، سرگردانن.
احتمالا شنیدید، یه جمله‌س که میگه «اشکالی نداره، همه‌مون اولین باره زندگی می‌کنیم» و این طبیعیه که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : FATMAGOL

FakhTeh

مدیر بازنشسته
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
29/1/20
ارسالی‌ها
3,982
پسندها
43,655
امتیازها
74,371
مدال‌ها
36
  • #7
سلام عزیز!
من متنی که نوشتی رو خوندم و برام جالب بود.
اجازه می‌خوام که یکم دفاعیه ارائه بدم.
ما نمی‌گیم که والدین محکم، تغییر ناپذیر یا بدون خطا هستند.
سلام.. وقتتون بخیر.
اول عذرخواهی می‌کنم بابت تاخیرم توی پاسخ‌گویی.
باید بگم نیت من از به‌کار بردن کلمه‌ی «محکم» برای والدین، بدون خطا بودن یا تغییرناپذیر نبود...
بیشتر نیتم این بوده بگم در شیوه‌ی رفتارشون دارای اعتماد به نفس و اطمینان نیستن، و بالطبع یک الگوی مشخص و ثابتی ندارن... به‌نوعی، خودشون از رفتار خودشون پشیمون میشن و تغییرش میدن ولی دوباره برمی‌گردن به اون رفتار قبلی وقتی که عصبانی میشن و این چرخه‌ی شکسته و فرسوده‌کننده ادامه پیدا می‌کنه...
مثالش رو می‌تونیم والدینی در نظر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : FakhTeh

FakhTeh

مدیر بازنشسته
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
29/1/20
ارسالی‌ها
3,982
پسندها
43,655
امتیازها
74,371
مدال‌ها
36
  • #8
قبل از هر چیز بسم‌الله و بوس به شما عزیز دل من. می‌بخشید که دیر جوابتو میدم.
حرفات خیلی منطقی و زیبا بودن
می‌دونی اینجا صحبت از «شکستن» به معنای خوردن شدن توسط یه چیز محکم‌تر، زورگو تر نیست
می‌تونی تصور کنی وقتی کنار خانوادت از کودکی حضور پیدا کردی یک «نیاز» داشتی
به توجه، به دیده شدن، به درک شدن، امنیت و خیلی چیزهای دیگه
و وقتی اون نیاز از طرف اولین آدم‌هایی که اولین پناهت بودن برآورده نشده، چه احساسی بهت دست می‌ده؟
عصبانی میشی، خشمگین و ناامید و غمگین میشی
و اونقدر تلاش کردی بفهمن تورو و نشده
که سکوت کردی.

موضوع برای من احساساته، احساساتی که وجود دارن و چون یک نیاز نادیده گرفته میشه پشتش احساسات و درمقابل رفتار و یک فکر رو میاره و این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : FakhTeh

برهون

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
201
پسندها
2,507
امتیازها
13,753
مدال‌ها
10
  • #9
سلام.. وقتتون بخیر.
اول عذرخواهی می‌کنم بابت تاخیرم توی پاسخ‌گویی.
باید بگم نیت من از به‌کار بردن کلمه‌ی «محکم» برای والدین، بدون خطا بودن یا تغییرناپذیر نبود...
بیشتر نیتم این بوده بگم در شیوه‌ی رفتارشون دارای اعتماد به نفس و اطمینان نیستن، و بالطبع یک الگوی مشخص و ثابتی ندارن... به‌نوعی، خودشون از رفتار خودشون پشیمون میشن و تغییرش میدن ولی دوباره برمی‌گردن به اون رفتار قبلی وقتی که عصبانی میشن و این چرخه‌ی شکسته و فرسوده‌کننده ادامه پیدا می‌کنه...
مثالش رو می‌تونیم والدینی در نظر بگیریم که در زمانی که تنش نیست خوش‌رفتار میشن (یا حتی زیادی خوش‌رفتار)


حرفتون درسته... متوجهم.
ولی خب همون‌طور که گفته شد، اگر خودمون درگیر همچین خانواده و جوی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
0
بازدیدها
56
  • قفل شده
  • مهم
پاسخ‌ها
1
بازدیدها
81
عقب
بالا