- تاریخ ثبتنام
- 1/6/20
- ارسالیها
- 7,008
- پسندها
- 30,065
- امتیازها
- 88,273
- مدالها
- 33
- نویسنده موضوع
- #1
توضیح :
این تئوری فلسفه ذهن، شبیه «مغز در خمره» اما شخصیتر است. میگوید: شاید تو سالها پیش، خود واقعیات را گم کردهای. یک روز، یک تصمیم اشتباه، یک حرف نزده، یک سکوت نامناسب، باعث شد «آن نسخه از تو» که قرار بود باشی، از مسیر خارج شود.
از آن روز، «تو» فقط یک نقش بازی میکنی. نقش «کسی که شبیه توست». کارهایش را میکند، حرفهایش را میزند، حتی به همان چیزها میخندد. اما ته ته دلش، یک حس مبهم هست که «اینجا جای من نیست». این حس را بعضیها «دلهره وجودی» مینامند. بعضیها «غم بیدلیل». بعضیها «افسردگی خفیف.
اما این تئوری میگوید: آن حس، دلتنگ بودن برای خود گمشدهات است. خودی که هرگز نخواهی یافت. چون او دیگر وجود ندارد. فقط خاطرهاش باقی مانده. و تو...
این تئوری فلسفه ذهن، شبیه «مغز در خمره» اما شخصیتر است. میگوید: شاید تو سالها پیش، خود واقعیات را گم کردهای. یک روز، یک تصمیم اشتباه، یک حرف نزده، یک سکوت نامناسب، باعث شد «آن نسخه از تو» که قرار بود باشی، از مسیر خارج شود.
از آن روز، «تو» فقط یک نقش بازی میکنی. نقش «کسی که شبیه توست». کارهایش را میکند، حرفهایش را میزند، حتی به همان چیزها میخندد. اما ته ته دلش، یک حس مبهم هست که «اینجا جای من نیست». این حس را بعضیها «دلهره وجودی» مینامند. بعضیها «غم بیدلیل». بعضیها «افسردگی خفیف.
اما این تئوری میگوید: آن حس، دلتنگ بودن برای خود گمشدهات است. خودی که هرگز نخواهی یافت. چون او دیگر وجود ندارد. فقط خاطرهاش باقی مانده. و تو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.