- تاریخ ثبتنام
- 11/9/21
- ارسالیها
- 4,883
- پسندها
- 51,765
- امتیازها
- 77,373
- مدالها
- 78
- سن
- 22
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #1
«همهچیز خوب بود» اما…؛ وقتی کودکیِ سالم، ما را به سمتِ درمان میکشاند! 🤔
بارها شنیدهایم: «بچگی من خوب بود…» والدینم دوسم داشتن، اذیتم نکردن، کنارم بودن. پس چرا امروز، با اینکه ظاهراً هیچ مشکل بزرگی ندارم، باز هم یه حسِ ناخوشایند ته دلم هست؟ انگار یه چیزی گم شده… یه چیزی که حتی نمیتونم اسمشو بذارم! 🤷♀️
اول از همه، این احساس گناه رو بذاریم کنار! ✋
خیلی از ماها توی خانوادههایی بزرگ شدیم که از بیرون «عادی» و «سالم» به نظر میرسن. شاید والدینمون واقعاً بهترینِ خودشون رو انجام دادن، اما خودشون هم با یه عالمه زخمِ کهنه از گذشته دست و پنجه نرم میکردن. یادت باشه، تروما همیشه یه اتفاقِ بزرگ و آشکار نیست! گاهی وقتا، ریشهاش توی یه چیزی ظریفتر و عمیقتره…
💔 دلآشوبِ دلبستگی: وقتی امنترین...
بارها شنیدهایم: «بچگی من خوب بود…» والدینم دوسم داشتن، اذیتم نکردن، کنارم بودن. پس چرا امروز، با اینکه ظاهراً هیچ مشکل بزرگی ندارم، باز هم یه حسِ ناخوشایند ته دلم هست؟ انگار یه چیزی گم شده… یه چیزی که حتی نمیتونم اسمشو بذارم! 🤷♀️
اول از همه، این احساس گناه رو بذاریم کنار! ✋
خیلی از ماها توی خانوادههایی بزرگ شدیم که از بیرون «عادی» و «سالم» به نظر میرسن. شاید والدینمون واقعاً بهترینِ خودشون رو انجام دادن، اما خودشون هم با یه عالمه زخمِ کهنه از گذشته دست و پنجه نرم میکردن. یادت باشه، تروما همیشه یه اتفاقِ بزرگ و آشکار نیست! گاهی وقتا، ریشهاش توی یه چیزی ظریفتر و عمیقتره…
💔 دلآشوبِ دلبستگی: وقتی امنترین...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.