سخن بزرگان سخن بزرگان | کارلوس فوئنتس

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ~•°REZ-FA°•~
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 49
  • بازدیدها بازدیدها 50
  • کاربران تگ شده هیچ

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,444
پسندها
11,296
امتیازها
35,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #41
زندگی می‌تواند ناشادمانه باشد آن‌گاه که امید از میان می‌رود اما تمنّا دست‌ناخورده می‌ماند.
***
چشمانش، دو فانوس دریایی در توفان گلبرگ‌های سپید و زیتون‌های نمناک، تصویرها را در جهشی شتابناک از خود گذر می‌داد. چشمانش بالکن اپرایی بود ناتمام و بی‌انتها... .
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,444
پسندها
11,296
امتیازها
35,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #42
مرزی هست که ما فقط شبانه دلِ گذشتن از آن را داریم. مرزِ تفاوت‌های خودمان با دیگران، مرزِ نبردهامان با خودمان... .
***
گیج و کرخت می‌افتی در ژرفایِ رویایی که تنها گریزگاه توست، تنها راهِ نه گفتن به جنون!
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,444
پسندها
11,296
امتیازها
35,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #43
تو واژه‌ای که از آنِ من است، آنگاه‌ که شبح‌وار در همه‌ی ابعاد زمان و مکان، حتی فراتر از مرگ، حرکت می‌کند.
***
شاید راه های دیگری هم برای زندگی باشد، که به اندازه‌ی این چیزی که ما داریم وحشیانه نباشد.
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,444
پسندها
11,296
امتیازها
35,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #44
بعضی از آدم‌ها با رفتنشان به ما درسی می‌دهند که اگر می‌ماندند هرگز آن را نمی‌آموختیم.
***
آن‌ها به ما می‌گویند انزوا تنها راه رسیدن به قداست است. فراموش می‌کنند که وسوسه در انزوا، خیلی قوی‌تر است.
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,444
پسندها
11,296
امتیازها
35,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #45
امروز که همه‌چیز شتابان تنزل می‌کند، با حسرت به یاد روزهایی می‌افتیم که اوضاع رو به ترقی داشت. آدم مبتذل و راضی باشد بهتر است تا مفلوک و فرهیخته. این را دیگر من نباید به شما بگویم.
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,444
پسندها
11,296
امتیازها
35,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #46
گیج و کرخت می‌افتی در ژرفایِ رویایی که تنها گریزگاه توست، تنها راهِ نه گفتن به جنون!
***
به نام ما زنده بمانی، مگذار قهر و غلبه‌ی تاریخ نابودت کند... ما را با خاطره‌ات حفظ کن، ما را با چشمانت مُهر کن...!
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,444
پسندها
11,296
امتیازها
35,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #47
ما عشق می‌ورزیم و کلمات عاشقانه را می‌گوییم و می‌نویسیم فقط به این خاطر که غیرواقعی بودنِ دنیا را بیشتر کنیم. به این خاطر که زندگی را تبدیل به دروغِ بهتری بکنیم.
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,444
پسندها
11,296
امتیازها
35,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #48
و انسان گردن خواهد نهاد. رنج خواهد برد. عشق خواهد ورزید. بدین گونه. مثل همیشه چنان خواهیم بود که از پیش بودیم. رنج خواهیم برد. بناهای سوخته را برپا خواهیم کرد. آواز خواهیم خواند و لیوان نوشیدنی را بر میز خواهیم کوبید و بر شور بختی خواهیم گریست.
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,444
پسندها
11,296
امتیازها
35,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #49
در ایام صلح پسرها پدرانشان را دفن می‌کنند و وقت جنگ پدرها پسرها را... .
***
اگر لازم باشد ذهن چند پاره‌ی ما، عشق را ابداع می‌کند عشق را تصور می‌کند یا ادای عشق را در می‌آورد اما بی آن سر نمی‌کند.
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,444
پسندها
11,296
امتیازها
35,173
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #50
گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می‌گشت که آن را در آورد تا به لک‌لک رسید و از او درخواست کرد تا او را نجات دهد و در مقابل گرگ مزدی به لک‌لک بدهد. لک‌لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد و طلب پاداش کرد. گرگ به او گفت همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برات کافی است.
وقتی به فرد نالایقی خدمت می‌کنی تنها انتظارت این باشد که گزندی از او نبینی، گاهی اشتباهمان در زندگی این است که به برخی آدم‌ها جایگاهی می‌بخشیم که هرگز لیاقت آن را ندارند!
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~
عقب
بالا