سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #101 دوراني كه چوكر مينداختيمو فكر ميكرديم هركي ميندازه شاخه امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #102 دورانی که برچسب و یا کارت جمع میکردیم امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #103 دورانی که فکر میکردیم عموی سوباسا واقعا عموشه و نمیدونستیم دوس پسر مامانشه امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #104 دورانی که لاک پشت های نینجا نگاه میکردیم امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #105 دورانی که خودمون رو ثمر تو عشق ممنوع تصور میکردیم بعد تو آغوش مهند میمردیم :) امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #106 دورانی که خمیر دندون میخوردیم امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #107 دوراني ك اون بازي گربه (تام تاكينگ)داشتيم ك هرچي ميگفتيم تكرار ميكرد :) امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #108 دورانی که فارسی وان نگاه میکردیم :') امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #109 دورانی که لوازم آرایش مامانمونو یواشکی استفاده میکردیم :) امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #110 دورانى كه دندونمون ميوفتاد و زير بالش ميزاشتيم تا فرشتع واسمون مسواك بيارع ولى در اخر اين مامان ما بود كه مسواك ميزاشت زير بالش و ايسگا ميكرد كه فرشته مياره... امضا : سامیار زاهد
دورانى كه دندونمون ميوفتاد و زير بالش ميزاشتيم تا فرشتع واسمون مسواك بيارع ولى در اخر اين مامان ما بود كه مسواك ميزاشت زير بالش و ايسگا ميكرد كه فرشته مياره...